نهاذه است ميان كلمات اللّه و ميان قرآن . و ازين جهت فرموذه كه كلمات اللّه و نفرموذه كه قرآن اللّه .
و جنانكه كفته شذ بعضى مفسّران كفتهاند كه كلمات جمع كلمه است . مراد بكلمات اينجا كلام و حكمت است . و بعضى كفتهاند كه : آنج مقدّر فرموذه كه آفريذه شذ يا آفريند . بذان دليل كه عيسى را عليه السّلام كلمه خواند جنانكه مىفرمايذ تعالى و تقدّس :
« وَ كَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلى مَرْيَمَ »
« 1 » .
و بعضى مفسّران كفتهاند كه كلمات اللّه تمامت مقدورات حقّ تعالى و حكمتها و عجائب است . و بعضى كفتهاند كه مراد از كلمات اينجا وعده است كه اهل بهشت را داذه و بيمى كه اهل دوزخ را كرده ، و نسبت اتّصال اين آيت بما قبل اين وجه مناسبت است .
اكنون بموجبى كه تقرير رفت كه مفسّران كفتهاند ، همه مناسب آنست كه كلمات ، اينجا كه فرمان حقّ است . هر جند بارى تعالى از كلمات صورى منزّه باشذ كلمات معنوى توانذ بوذن . و از جمله مخلوقات بارى تعالى ، يكى نوع انسانست كه او را بصفات خوذ متكلّم آفريذه ، و از جمله حيوانات او را بخلعت كياست و ناطقيّت و به حكم تشريف آيت :
« وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ »
« 2 » مخصوص و مشرّف كردانيذه ، و انواع كرامت او را فرموذه . و اين صفت نيز بذو فرموذه كه ، با وجود ناطقيّت و كاتبى و متكلّمى فى نفس الامر در موجودست ، كه اكر سخن به زبان كويذ ، و اكر هركز نكويذ . آن معانى درو موجود ، و بر آن قادر ، و از آن اغراض و كمال او را حاصل است . و هر جند در عرف و صورت ظاهر جنانست كه كلمه آن را كويند كه بذان تلفّظ كنند ، و در زبان آرند . لكن بسيار جيزها مىبينيم كه بذان تلفّظ نمىكنند ، باشارتى كه بدست يا بسر كنند ، معانى كلى از آن حاصل شوذ .
و باذشاهان كه سايهء حقّاند و امور كلّى بذيشان حوالت . اكر سخنى به زبان كويند ، و اكر اشارتى كنند و اكر مكتوبى نويسند و اكر بروانهء دهند ، همه را سخن و حكم و فرمان و اشارت باذشاه شايذ كفتن ، و همه يكى باشذ ، و مفهوم آن يكى . و هيج كس را اعتراض
هامش
( 1 ) - النساء ( 4 ) : 171
( 2 ) - الاسرا ( 17 ) : 60