نرسذ كه در عوض اين ، آن . و در عوض آن ، جرا اين لفظ نكفت ! ؟ همه يكيست . لكن تا از آن جمله كه ذكر رفت ، يك قسم از باذشاه صادر نشوذ . آن حوالت بذو و ازو نقل نتوان كردن . و جون از آن معانى جيزى از باذشاه صادر شوذ ، حكم سخن و فرمان دارذ .
همجنين هر حكم كه از باذشاه باذشاهان و هر فيض و آفرينش و موهبت كه صادر كردذ ، همه را كلمات توان كفتن . آن قادر بيجون از جمله آفرينشهاى بىنهايت او ، يكى كلام و متكلّم باشذ . اكر فرمانهاء او را كلمات كويند حقّ آن توانذ بوذ . و جون مفهوم و نتيجهء كلمه ، ظهور جيزى و جهت اظهار جيزى ، و تمامت موجودات را ظهور ازو ، لا جرم تمامت موجودات ، كلمات او توانذ بوذ .
و آنجه مفسّران كفتهاند ، غير ازين تقريرات ، و بذين تقرير و بيان لازم نيست ، كه كلمات بصوت و زبان تصوّر كنند . جه همجنانكه تقرير رفت ، مىبينيم كه آن قدر كلمات كه بآدمى منسوبست ، بىصوت و لفظ به زبان بوجود آيذ ، و بسيار امور آنست كه بواسطهء قلم و مداد و كاغذ كه مىنويسند حاصل مىآيذ . و اكر كسى اشارتى بدست يا بجشم بكنذ ، غرض و لفظ و كلام از آن حاصل مىآيذ .
و بذين تقرير و مقدّمات ، تمامت موجودات ، كلمات اللّه باشذ . و خصوصا قرآن قديم كه فرموذه كه :
« وَ لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ »
« 1 » . لا جرم تمامت موجودات از قرآن قديم باشذ . و ازين جهت كلمات اللّه فرموذه . و هر جند تمامت موجودات كفتيم كه در تحت كلمات اللّه باشذ . لكن اجراء سنّت الهى جنانست كه هر جيز و هر كس را عزّتى زيادت نهاذه ، و در حقّ آن عنايتى زيادت داشته ، آن را بخوذ مخصوص كردانيذه .
جنانكه : حبيب اللّه و روح اللّه و كليم اللّه و خليل اللّه و صفى اللّه . و جهت شترى كه حقّ تعالى التفات بذان داشت فرموذه كه :
« هذِهِ ناقَةُ اللَّهِ »
« 2 » .
و هر جند بموجبى كه تقرير رفت ، تمامت موجودات كلمات اللّه باشذ و به حكم :
« وَ لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ
مجموع آن در قرآن قديم . و آن عظيمتر و شريفتر و مخصوصتر . جهت آن كلمات اللّه فرموذه ، و تمامت موجودات در تحت آن
هامش
( 1 ) - الانعام ( 6 ) : 59
( 2 ) - الاعراف ( 7 ) : 73