امّا وجه محصور خاصّ . و آن آنست كه هر كس را در آن مدخل نتوانذ بوذ ، الّا اهل علم را ، كه آن را متنوّع ضبط توانذ كرد . و آن با اهل علم تعلّق داشته باشذ ، مانند علم حساب كه بذان قواعد و آلات ، كه بذان علوم تعلّق دارذ ، و عدد و مقدار آن قضاياء محصور را بذان قياس حصر توان كرد ، و بسيار جيزها را در تحت حساب آورند ، و حصر كنند كه قطعا ديكران كه آن علم ندانند ، از آن عاجز آيند ، بلك اكر حصر آن با ايشان نيز كويند ، باور ندارند ، و فكر نتوانند كردن كه بكنه جنان جيزى توان رسيذن ، يا مانند آن جيزى ادراك و حصر توان كردن . امّا قسم نامحصور ، و آن نيز بر دو وجه باشذ :
استعمالى و غير استعمالى .
استعمالى نامحصور : و آن جنانست كه هر جند شمردن ، و حصر كردن و دانستن آن فى نفس الامر ممكن باشذ ، لكن بحسب قدرت و لا قدرت شخص بكردذ باسباب متنوّع :
اوّل : بىقدرتى شخصى دون شخصى ديكر .
ثانيا : كم عمرى شخص .
ثالثا : كم عملى شخص .
اين اسباب به نسبت با هر يك شخص ، كه او را دست ندهذ . و استعداد نداشته باشذ ، نامحصور توانذ بوذن . و ادراك و حصر آن به نسبت با هر يك از آن مقصّران و نامستعدّان مذكور ، نامحصور باشذ . و به نسبت با ديكرى كه آن استعدادات داشته باشند ، ممكن و جهت آن اين قسم را نامحصور استعمالى كفتيم .
غير استعمالى : و آن جيزهائى باشذ كه مطلقا بواسطهء علم و عمر و ادراك آدمى ، حصر نتوان كردن ، و هر جند بآلات و حساب هندسه و رصد و امور اشياء عظيم ، حصر مىكنند ، لكن به جائى رسذ ، كه اكر خواهند بآلات و علم هندسه و آلات رصذ و غيره سعى نمايند ، تا ادراك آن كنند ، نجندان عمر باشذ ، و نجندان علم ، و نه جندان آلت و قدرت ، كه بادراك آن وفا كند . لا شكّ نامحصور و نامقدور بماند .
جنانكه ريگ بيابانها ، و قطرهء آب درياها ، و قطرات باران [ 193 ] كه عدد دارذ ، و در تعداد آن شروع مىتوان كردن . و بعضى از آن شمردن ممكن . لكن بهيج عمرى و هيج علمى ، ادراك و ضبط و حصر آن ممكن نكردذ . لا جرم نامحصور و نامقدور بماند . و هر جند جنين است ، جنانكه كفته شذ ، جون لفظ عدد و مقدار و كمّيّت بر آن اطلاق
اسئله و اجوبه رشيدى ( فارسى ) — صفحة 370
مساهمون: رشيد الدين فضل الله همدانى
ص٣٧٠