موجب لايق و اولى ، بموجب ديكر اسما و صفات ، جنانكه ذكر رفت ، خصوصا كه مىبينيم كه اين معنى موجودست . جه اكر از تمامت ريكهاء بيابانها ، ريكى و از درياها قطره بردارند ، نقصانى متصوّر باشذ . و اكر از جراغى صد هزاران هزار جراغ برافروزند ، نقصانى در آن جراغ متصوّر نكردذ . و مع هذا آن جراغ كه مصدرست باندك باذى كه برو جهذ يا روغن آن كمتر يا بيشتر باشذ ، نيست كردذ . با وجود جنين صفتى و شرفى كه بجراغ داذه ، بجنين عجزى او را مبتلا كردانيده ، تا داغ عبوديّت بر جبين او واضح و لايح باشذ .
همجنانكه صفت حيّيّت و قدرت و علم و ارادت و كرم و سخاوت ، و ديكر اسما و صفات كه ببندكان خوذ ارزانى داشته ، و همه را بنام و صفات خوذ مخصوص كردانيذه ، آنجه حىّ است ، بيك نيش بميرذ . و آنجه قادرست بر انواع هنرها ، جون دست و بايش بريسمانى ، كه يك كز باشذ ، در بندند ، قدرت او باطل كردذ . و علم او جنان باشذ كه جون ديوارى حايل شوذ ، نداند كه در آن خانه جيست ؟ و كيست ؟ و ارادت او ، جيزهايى كه در حال زايل كردذ . و مع هذا از صذ هزاران هزار يكى او را حاصل نشوذ ، و كرم و سخاوت او آنكه اكر نيز قادر باشذ بر سخاوت كردن ، جون آنجه دارذ بيك لحظه ببخشد ، او را هيج نمانذ ، تا ديكر بذان سخاوت كنذ .
لا جرم اين همه در اسم و نموذارى موصوفاند بصفات بارى تعالى . و عجز ايشان در آن ، بذين موجب كه شرح داذه شذ ، تا همه در تحت نشان و داغ عبوديت باشند . و بر همين موجب كه تقرير رفت آن صفت نامتناهى غير حقيقى كه ذكر رفت ، همين سبيل مىآرذ ، و واجب آنكه به همين اسم موسوم باشذ . جه حقّ تعالى همهء اسما و صفات بذين وجه مسمّى و معيّن و مقدّر فرموذه ، و اكر باصطلاحى و اسمى ديكر كويند ، ازين قاعده و اصل خارج افتذ ، و بىوجه باشذ .
امّا اشياء متناهى و آن بر دو قسم باشذ : محصور و نامحصور .
امّا قسم محصور ، و آن بر دو وجه باشذ : وجه خاص وجه عام .
امّا وجه محصور عام ، و آن آنست كه اكثر اهل عالم تصوّر قضايا و احوال آن تواننذ كردن ، كه بعضى از آن باندك زمان و بعضى بازمنهء بسيار بر سبيل تفاوت و اختلاف ضبط و حصر آن ، بجهد و سعى ايشان ممكن است كه مىتوانذ بوذ . تا هر يك به قدر وسع و استعداد ، بر سبيل احوال مراتب هر يك ، در آن باب سعى نمايند ، و بر حصر آن قادر توانند شذ ، و شروع در آن ممكن شمرند .
اسئله و اجوبه رشيدى ( فارسى ) — صفحة 369
مساهمون: رشيد الدين فضل الله همدانى
ص٣٦٩