آفريذه ، و از آن صفات بطريق فيض لا يزال فايض است ، از صفت نامتناهى نيز اشيا آفريذه ، و هر يك از آن آفريذها به نسبت با مصدر خوذ ، مانند جوئى ، يا جشمهء يا قطرهء يا طلى باشذ ، به نسبت با دريا . و آن نسبت و تشبيه را مثال مبالغه نبايذ شمرد . بلك هنوز تقصير بايذ شمرد . جه اكر آن مقادير مذكور از دريا جدا تصوّر كنند ، نقصانى در درياء ما لا كلام متصوّر باشذ . جندانكه از مصدر صفات بارى تعالى فايض نكردذ ، هيج نقصان متصوّر نتوانذ بوذ . و همجناك قطره را با دريا در اسم و ماهيت و بلّت و مايعيت و بعضى صفات « مشاركة ما » هست . همجنين آن صفات را كه حقّ تعالى بمخلوقات داذه ، بر همين سبيل تصوّر بايذ كردن .
لا جرم آفرينشى كه از صفت نامتناهى فايض كشته همين سبيل داشته باشذ ، مانند آفتاب كه نور آن بر همه مىتابذ ، و جيزى از آن كم نمىكردذ . و مانند جراغ كه جون تصوّر كنند كه تا ما دام كه آن جراغ باشذ ، جندان جراغ كه از آن افروزند ، در آن كمى نباشذ ، و تصوّر نتوان كردن كه كم شوذ . و مانند كز و وزن و اندازه و كيل ، كه تا ما دام كه موجود باشذ ، جندانكه بذان كز و زمين و بيمانه و كيل اندازه كنند ، كمى در آن نتوانذ بوذ . لكن اين قسم همه در تحت حكم آيت :
« كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ لَهُ الْحُكْمُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ »
« 1 » باشذ . هر يك على سبيل اختلاف الأحوال و الأزمان . و معارض جون اين تقرير بشنوذ ، در حال منكر كردذ كه اين قسم آخرين را جز نامتناهى ننهاذه . و آن قسم متناهى نهاذه . و آن ، آنست كه در مقدّمه تقرير كرديم كه : من باصطلاح و اقسامى كه خوذ وضع كردهام ، خواهم كفتن ، نه باصطلاحى ديكر . معانى بايذ كه مضبوط باشذ . اصطلاح هر كونه كه باشذ ، شايد . كه : « لا مشاحة فى الاصطلاح » .
ديكر آنكه صفت علم و قدرت و حييّت ، و ديكر صفت كه اسماء در صفت بارى تعالى است . جون از آن شبه صفات بمخلوقات على مراتب احوالهم داذه ، و نام آن بر مخلوقات اطلاق كرده و در زفانها انداخته ، و بذان مصطلح و مسمّى كردانيذه . اكر ما نيز آنجه بذان صفت نامتناهى تعلّق دارذ ، بر همان موجب و همان اسم كوئيم ، جه تفاوت [ 192 ] كنذ ؟ بلك جنين مىبايذ كفتن ، و جنين واقع است . و بذين
هامش
( 1 ) - القصص ( 28 ) : 88