بايذ كه از جمله صفات آن يكى « قلّ و دلّ » باشذ . لا جرم آيات و الفاظ و حروف مكرّر بىفائده ، و محمول بر مجرّد مبالغه نتوانذ بوذ . و بذين تقرير بايد كه تفسير آيت :
« قُلْ لَوْ كانَ الْبَحْرُ مِداداً »
« 1 » .
« وَ لَوْ أَنَّ ما فِي الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلامٌ »
« 2 » احكام آن بطريق مبالغه حمل نروذ ، بلك جنان تصوّر بايذ كرد كه ، هر آيتى ، بلك هر لفظى ، بلك هر حرفى صذ هزاران هزار معانى داشته باشذ ، تا مناسب آن حكم توانذ بوذ ، كه الفاظ بر آن دلالت مىكنذ ، نه آنكه تصوّر كنند كه مبالغتى است ، و خوذ اين آيت مذكور جهت آن منزل كشته ، تا دفع آن تهمت و انديشه كنذ ، كه شرح داذه شذ . و معانى آن بموجبى كه الفاظ آن دلالت مىكنذ ، و منزل كشته مفهوم كردذ . و حكم بر آن كنند .
و جماعتى كه ايشان را حقّ تعالى اولو الألباب و الرّاسخون فى العلم كفته . مكر از معانى آن بعضى دريابند . جه غير راسخان و اولو الالباب در آن معانى شروع نفرموذه ، و راسخان در علوم و اولو الالباب نيز هر يك بعضى از آن در توانند يافتن نه همه .
و مصدّق اين معانى كه شرح داذه شذ ، همين آيت است كه تفسير آن مىكنيم كه :
« لَوْ كانَ الْبَحْرُ مِداداً »
، الف و لام كه در بحر آمذه ، الف و لام تعريف است ، و اشارت ببحر محيط توانذ بوذ . و قياس آن باشذ كه بحر محيط ، هزاران هزار بار جندانكه جيحون و فرات باشذ . و جون بحر محيط بذين نسبت بر آيات و الفاظ و حروف كلمات اللّه بخش كنند . هر حرفى را بقسط و نصيب زيادت ، از آب جيحون بخش برسذ ، كه اكر مداد شوذ ، و بذان معانى آن نويسند وفا نكنذ .
و بذين تقرير جكونه شايد آيتى يا لفظى را از قرآن بر مبالغه فحسب ، حمل كردن ، و با وجود آنكه حقّ تعالى [ 191 ] از مبالغه كردن منزّه است . مانند اين كمان بآيات قرآن بردن افترا توانذ بوذ . و حقّ تعالى ، در باب كسانى كه بر قرآن افترا كنند ، آن آيات منزل كردانيذه كه در مقدّمه نوشته شذ . و بايذ كه معانى كلام اللّه جنان كويند كه مناسب لفظ و نقل متواتر و معانى دقيق و مقتضى حكمت باشذ . و دلبذير عقلا بوذ . و همجنين آياتى كه در ما قبل و مابعد آن آيت باشذ . اكر از راه معنى بذان تعلّق داشته باشذ . تفسير
هامش
( 1 ) - الكهف ( 18 ) : 109
( 2 ) - لقمان ( 31 ) : 27