تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسئله و اجوبه رشيدى ( فارسى ) — صفحة 365

مساهمون:

ص٣٦٥
آيت :
« قُلْ لَوْ كانَ الْبَحْرُ مِداداً لِكَلِماتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِماتُ رَبِّي وَ لَوْ جِئْنا بِمِثْلِهِ مَدَداً »
« 1 » . كه حكم اين هر دو آيت در اكثر احوال مناسب همديگرست . و جائى ديكر آياتى كه نظير آن باشذ ، تا حكم آن مشتبه و متناقض نمايذ ، نيست . لا شكّ بنياذ بر معانيى كه الفاظ آن بر آن دلالت كنذ ، بايذ نهاذن . و معتقد خوذ ساختن . و بموجبى كه بعضى مردم كوتاه نظر تصوّر كرده ، و معنى و لفظى كه در قرآن نباشذ ، كفتن ، و آن را ورع و تقوى شمردن ، و آن عين كفر و ضلالت است ، و جهالت . جنان‌كه بعضى مردم جاهل كه دعوى تقوى كرده‌اند ، و ندانسته كه طريق تقوى جه باشذ ؟ تا بحدّى رسانيذه كه بوقتى كه آيتى خوانند كه نام خمر در آن باشذ . بزفان نكويند ، و بندارند كه اكر نام آن نكويند بهتر باشذ ! و از آن غافل كه : از خذاى و رسول بر قرآن و دين اسلام مشفق‌تر نتوان شذن ، كه اكر نشايستى كفتن ، خوذ در آن مسطور نبوذى . ديكر آنست كه قطعا تا جهد باشذ ، نشايذ الفاظ قرآن را بر آن وجه تفسير كردن ، كه آن آيت و الفاظ جهت مبالغتى فرموذه فحسب . جه البتّه بايذ كه معانى ديكر خاصّ داشته باشذ ، و اكر مبالغتى در ضمن آن تصوّر كنند ، وجهى باشذ . لكن آنجه حقّ تعالى آن آيت مطلقا جهت مبالغه منزل فرموذه باشذ ، بذين وجه تفسير كردن و كفتن نشايذ . جهت آنكه مبالغه ، كسى را بايذ كردن كه حكم او نفاد نداشته باشذ ، يا كسى را كه سخن او بيش ديكران ، مصدّق و قبول نباشذ ، و براست قولى منسوب نكشته ، آيات جهت تأكيد و وعد و وعيد و ارشاد بسيار فرموذه . لكن مطلقا جهت مبالغت ، و خصوصا مبالغتى كه نه واقع و راست باشذ ، نفرموذه ، نشايذ كه باشذ . و معلوم و مشاهد و معيّن كه هر بادشاه و هر حاكم كه نفاذ امر او داشته باشند ، بيك كلمه و يك اشارت حكم فرمايند ، و مقبول افتذ ، و نيز هر كس كه مقبول القول و معتمد و معقول عليه باشد ، جون يك كلمه بكويذ سخن و شهادت او قبول كنند ، و بنياذ بر آن نهند ، و حاجت نباشذ كه مبالغت نمايذ . ديكر : آنكه بهترين سخنى را كه اختيار كرده‌اند و كفته كه : « خير الكلام ما قلّ و دلّ » : كلام بارى تعالى كه اخير خير الكلام است . همجنين
هامش
( 1 ) - الكهف ( 18 ) : 109