با اين ضعيف كفت كه جون تو بهر وقت كلمهء در باب تفسير كلام اللّه مىكوئى ، و سعى مىنمائى تا لطيفهء انديشى . اين معنى ترا جكونه روى نموذه ! ؟
اين ضعيف با آنكه بيش از آن در تفسير اين آيت فكرى نكرده بوذ ، و آن بحث و سؤال نيز نشينذه ، حالى را آنجه بر فور در خاطر آمذ بر جند وجه تقرير و بيان كرد . مولانا آن را بسنديذه داشت ، و خاطر عزيزش آن را قبول كرد . بعد از جريان اين حال خواستم كه آن معانى را بر جائى ثبت كنم ، تا نتيجهء فكر آن زمان و فايدهء كه به زبان ، تقرير رفته بوذ ، ضايع نمانذ ، و فراموش نكردذ ، و ياذكارى باشذ .
اوّل مىكويذ : ايراد سؤال مرحوم مسعود بيك رحمه اللّه وارد و بجاى خوذ است ، و تفسيرى كه او انديشيذه ، مناسب الفاظ كلام اللّه و بهترين وجهى آنست از تفسير ، كه مفسّر بيشتر از همه متابعت لفظ كنذ . بعد از آن در معانى آن فكر جه امكان ندارذ كه لفظى قرآن باشذ كه آن را بوجوه معانى بسيار نباشذ يا بذان احتياج افتذ كه لفظى ديكر ، بعوض آن لفظ ، اختيار كنند . بلك آن لفظ را جندين معانى باشذ كه الفاظ و معانى بسيار در تحت آن مندرج بوذ ، تا مناسب حكم اين آيت توانذ بوذ كه بتفسير آن مشغوليم . جه اكر هر لفظى را الفاظ و معانى بسيار « 1 » در ضمن نباشذ ، آن همه معانى كه درياء بكتابت آن وفا نكنذ ، جكونه متصوّر كردذ ؟ لا جرم مفسّر را نظر بكلّى از الفاظ قرآن برداشتن و بمعانى كه او را خوش آيذ ، بحسب اعتقادى كه بسته باشذ ، و شايذ كه نجنان باشذ ، مشغول شذن ، نالايق بوذ . و خصوصا جون متابعت الفاظ آن كنذ ، معنيى كه صذ هزاران حقايق معانى در آن باشذ ، توانذ يافت . بس جه لايق باشذ كه بمعانى ديكر ، كه مطابق الفاظ نباشذ ، مشغول كردند .
و هر كس كه جنان معنى انديشذ ، و تتبّع الفاظ قرآن نكنذ ، و استخراج معانى آن نه از لفظ كنذ ، و دعوى او آن باشد كه مكر الفاظى كه مىانديشذ ، بهتر از آن الفاظ قرآنست ، يا بر آن كفايتى و مزيدى توانذ كردن ، يا سخن قرآن بر معانى بسيار دلالت نمىكنذ ، و محتاج بذانكه از لفظى ديكر استنباط كنذ ، آن تصوّر ، عظيم خطا باشذ .
و جون معنى « خير الكلام ما قلّ و دلّ » در الفاظ قرآن در غايت كمال باشد .
هامش
( 1 ) - در اصل لفظ « بسيار » مكرّر است .