أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّماءِ مِنْ ماءٍ فَأَحْيا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ بَثَّ فِيها مِنْ كُلِّ دَابَّةٍ وَ تَصْرِيفِ الرِّياحِ وَ السَّحابِ الْمُسَخَّرِ بَيْنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ »
« 1 » دالّست برين معنى . بذان سبب آن را بلفظ خلقت مخصوص فرموذ . جه هر جند ديكر مخلوقات همه غريب و عجيباند ، امّا جون وجود بعضى بتدريج بازديذ آمذه . و بعضى آنست كه همواره آن را خوذ موجود مىبينند و ازين بعض آخر بلفظ خلقت عبارت نكنند . اين يكى را كه ناكاه بازديذ مىآيذ ، و هم در حال كه بازديذ مىآيذ ، جندين تعجّبات از آن ظاهر ميشوذ ، نسبت بخلق كرد و بلفظ خلقت مخصوص كردانيذ .
و فايده ازين تمثيل آنست كه تا خلايق معلوم كنند و بدانند كه جون حقّ تعالى قادرست بر آنكه جيزى جند مثل افلاك و عناصر بيافريند ، كه ناكاه از آن جيزى مثل ابر متولّد شوذ . و از تولّد آن جندين تعجّبات روى نمايذ . و هم در حال باطل كردذ . جرا نشايذ كه قادر باشذ بر آفريذن موضعى در غايت نزهت ، و جائى در نهايت ناخوشى ، و نام آن بهشت و دوزخ كنذ .
و جون در ما قبل كفتيم كه حق تعالى از علويّات ابر و آسمان ، و از سفليّات كوه و زمين جهت اظهار قدرت بمثال حال بهشت و دوزخ آورده . و تفسير ابل كه غرض از معنى آن ابر بوذه و تعجّبى كه در آن جيز صورت مىبست ، بازنموذيم ، اكنون بنيان آنكه آسمان را جرا بمثال اين معنى آورده مشغول شويم .
مىكوئيم كه : جون در آيات ما قبل كفته كى در بهشت تختها بغايت بلند باشذ .
و صفت بلندى آن بر وجهى مىكردند كه بعضى طوايف باور نمىداشتند ، آسمان را بمثال آورد و فرموذ كه در آسمان نكريذ ، و ببينيذ كه جكونه مرفوع كردانيذه ؟ و بلندى [ 180 ] آن تا جه غايتست ؟ و عظمت آن تا جه حدّ ؟ و با وجود اين عظمت و بزركى و بلندى جكونه بىستون قائم كشته كى :
« خَلَقَ السَّماواتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها »
« 2 » . و لا يزال در حركت است ، و در حركت و دور شبانروزى او ، با آنكه بىستونست ، و محرّكى خارجى ندارذ ، هيج خلل ظاهر نمىشوذ .
هامش
( 1 ) - البقرة ( 2 ) : 164
( 2 ) - لقمان ( 31 ) : 10