واضحه كفته باشذ ، و روشن كرده ، كه وجود بهشت و دوزخ ممكن است نه غير ممكن و تا مثال هر يك از آن محسوس بازنموذه باشذ ، اين جيزها كه باستشهاد آورد .
و لا شكّ هر كس كه جيزى باستشهاد و نظير جيزى ديكر آورذ . بايد كه مناسب آن باشذ و اكر با وجود مناسبت مثال از ممثّل نادرتر و عجبتر باشذ ، تعجّب و حيرت بيشينه زوذتر زايل كردذ . و حقّ تعالى درين صورت از احوال علويّات دو جيز مثل آسمان و ابر و از سفليات دو جيز مثل كوه و زمين بنظير بهشت و دوزخ مىآورذ ، و بسبيل تعجّب و اظهار قدرت باز مىنمايد و اكرجه اين اشيا كه بنظير آورده مشاهد و معاين است ، لكن به صورتى و وجهى بيان احوال آن ميكنذ كه بسيار عجبتر از آنست كه ايشان تصوّر كرده و مىكنند .
و حكمت درين آنكه تا حيرت و تعجّب مردم زيادت كردد ، و استدلال كنند ، و بدانند كه جيزى كه برابر نظر ايشانست ، و همواره مشاهده مىكنند ، عجبتر و تعجّب در آن زيادت از آنست كه بهشت و دوزخ كه احوال آن تقرير مىروذ ، ازينجا معلوم كنند ، كه جون وجود جندين جيزهاء عجب را مستبعد نمىدارند . و همواره برأى العين مىبينند ، جرا نشايذ كه جيزى كه در تعجّب از آن كمتر باشذ ، موجود توانذ بوذ ؟ و جرا بايذ كه منكر آن شوند ؟ يا مستبعد دارند ؟
و ببايد دانست كه تعجّب در اشياء محسوسه جهت آن كمتر مىنمايذ كه از بسيارى ديذن و آنكه جشم را نظر بر آن معتاد كشته ، آن را نزد ناظر اعتبارى نمانده ، و الّا در بعضى جيزهاء محسوسه تعجّب ببسيار زيادت از آنست كه در بهشت و دوزخ جنانكه در ابر مثلا كه از اشياء محسوسه است به هزار درجه تعجّب بيشتر از آنست كه در بهشت و دوزخ . جه تصوّر جيزهايى كه بهشت و دوزخ را بذان نسبت مىكنند ، و آنها را بمثال و نظير بهشت و دوزخ مىآورند ، بنزد مردم آسانست ، و امثال آن بسيار .
تمامت باغات و بساتين نزه دلكشاى و سبزهزارهاء مروّح و عمارات خوش دلپذير بر مثال بهشت است . و مواضع ناخوش و تنورهاء آتش مثال دوزخ . و تصوّر بهشت و دوزخ ، جز بذين جيزها كه همواره [ 179 ] مشاهده مىكنند ، صورت نبندذ . بخلاف ابر كه ناكاه ظاهر ميكردذ بجانب بالا ، و صعود مىكنذ . و از روى جندين هزار غرائب و عجائب بازديذ مىآيذ . مثل آنكه آفتاب را مىبوشانذ ، و هوا را سرد مىكنذ . و آب از هوا فرو مىريزذ . و جون كفتيم كه حقّ تعالى از علويّات دو جيز ، و از سفليّات دو جيز ،
اسئله و اجوبه رشيدى ( فارسى ) — صفحة 340
مساهمون: رشيد الدين فضل الله همدانى
ص٣٤٠