نباشذ ، شايذ بوذ كه حمل بر مبالغه كنند . جه آدمى را غفلت غالبست .
جنانجه آن نيز مىبينند و همواره مشاهده مىكنند ، مثل مرك كه شامل حال همه است ، و وقوع آن حقّ كه :
« إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ »
« 1 » باجلى معيّن كه :
« وَ لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ »
« 2 » از آن تا بذين حدّ كه احوال مشاهده مىروذ ، متغافلند . فكيف از جيزى كه هركز نديذه و تجربه نكرده باشند ، جون جنين است .
حقّ تعالى احوال و كيفيّت آن را شرح مىدهذ . و جهت آنكه اكثر خلق همه هستيها را منحصر در بلندى و بستى مىكنند تا بحدّى كه مىبندارند كه همين است و بس و درين بيت كه :
جهان را بلندى و بستى توئى * ندانم جهئى هرجه هستى توئى
همه جيزها در بلندى و بستى منحصر كرده است . و اين بيت را بوجهى ديكر معنى مىتوان كفت . و بحقيقت خلاصهء معنى آن خوذ همين است . يعنى نمىدانيم كه جيزى ديكر هست يا نه ؟ آنج هست ، و صفت هستى دارذ ، همه توئى . آيت مذكور در باب بلندى و بستى و احوال كه بذان تعلق دارذ آمذه و فرموذه كه :
« سُرُرٌ مَرْفُوعَةٌ وَ أَكْوابٌ مَوْضُوعَةٌ وَ نَمارِقُ مَصْفُوفَةٌ وَ زَرابِيُّ مَبْثُوثَةٌ
« 3 » .
در ما بعد نيز در همان نسبت علويّات و سفليّات را بمثال آورده ، تا وجود آن مستبعد ندارند . و بر همان صورت و وجه كه علويّات و سفليّات و آسمان و زمين كه برابر جشم ايشانست ، و قبول كردهاند ، آن را نيز در تصوّر آورند و قبول كنند ، و وجود آن مستبعد نشمرند و بر مبالغت حمل نكنند .
هر جند تفسير آيت مذكور بسيارست ، لكن درين موضع همين قدر كفافست كه معلوم شوذ كه معانى آيت :
« أَ فَلا يَنْظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ »
« 4 » كه بتفسير آن مشغوليم ، بآيت ما قبل متعلّق و مربوط است . و بموجبى كه كفته شذ متأمّلان را حيرت و تعجّب درين معنى همان مقدار باشذ كه در مخلوقاتى كه محسوس و مشاهدست ، تا طبيعت ايشان ازين معنى استبعاد ننمايند ، و بحقيقت قبول كنند . و با منكران ببيان و برهان و دلايل
هامش
( 1 ) - يونس ( 10 ) : 55
( 2 ) - الاعراف ( 7 ) : 34
( 3 ) - الغاشية ( 88 ) : 13 - 16
( 4 ) - الغاشية ( 88 ) : 17