دائما شكرگزارند ، و خوذ را فراموش نكنند ، و همواره با خبر باشند ، و بر شكر و ذكر مداومت نمايند .
و هرجند اسباب آنكه در بهشت جرا بايذ ، كه بذن ببقاء نفس باقى مانذ ، بسيار است .
و اكر بشرح آن مشغول شويم بتطويل انجامذ . امّا يك سبب از اسباب معظم آن تنبّهء از احوال دنيا و حال بدن و آنج ايشان بيش ازين جكونه بوذهاند توانذ بوذ ، جه بر وجهى كه كفته شذ ، اكر اياز بوستين كهنهء خوذ نكاه نداشتى و هر روز بر آن سلام نكردى ، او را از حال اوّل خوذ انتباه نبوذى . و حق نعمت سلطان ندانستى ، و از حضرت سلطان بواسطهء شكرى كه ميكرد و خوذ را بازمىشناخت ، انواع نوازش ، و مكرمتها نيافتى . بلك اكر خرانه جمع كردى و در آنجا كلاهى مرصّع كه سلطان بوى بخشيده بوذى ، بنهاذى ، و بر آن سلام كردى ، موجب ضلالت و غرور او كشتى . و جنانكه فرعون را ريش مرصّع و بال حال شذ ، آن نيز و بال حال او شذى ، بموجبى كه كفتهاند ، شعر :
فرعون و عذاب ابد و ريش مرصّع * موسى و كليم اللّه و جوبىّ و شبانى
و جون اياز خوذ را مىشناخت ، و هر روز خويشتن را در حالت فلاكت اوّلين در خيال مىآورد ، شكر نعمت سلطان مىكزارد ، و در نيكو خدمتى مىكوشيذ ، عنايت و تربيت سلطان در حقّ او زيادت مىشذ . حال نفس نيز همجنين است . اكر نفس از احوال اوّلين خوذ كه هنوز كمال نيافته بوذ ، و بمعاونت بدن محتاج بوذ ، انتباه نيافتى ، موجب جندين مكرمت و مرحمت نشذى ، و از راه حقيقت اين معنى از نتايج عدل و تقوى توانذ بوذ ، و متّقيان بدين صفات موصوف باشند . جنانكه در قرآن مجيد آمذه كه :
« إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ »
« 1 » .
و اكرجه ، اين ابحاث از تقرير ما ، يعنى از تفسير آيت :
« إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ »
« 2 » : الآية ، كه آن آيت را جهت استدلال خويش آورده بوذيم و در اثناء تدوير زمين و تفسير آيت :
« أَ فَلا يَنْظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ »
« 3 » . بذان تمسّك
هامش
( 1 ) - الحجر ( 15 ) : 45
( 2 ) - الاحزاب ( 33 ) : 72
( 3 ) - الغاشية ( 88 ) : 17