نفوس كامله را لذّات و نعيم جنّت ابدى باشذ . و نفوس شريره را عذاب و عقاب هم بايدار و ابدى باشذ . جه معاينه مىبينيم كه در دنيا بدنى مصحاح قوى مزاج مىباشذ . رنج و غضب و تردّد درو كمتر اثر مىكنذ ، و اكثر اوقات در خوشدلى مىباشذ . و هر كس كه بدين موجب قوى و صحيح مزاج مىافتذ ، كمتر رنجور مىشوذ ، و ملالت و تعب و غضب و تغيّر درو كمتر باديذ مىآيذ . و بيشتر اوقات در ناز و نعيم مىكذرانذ جنانكه حق تعالى در آن باب : « 1 »
و اكرجه احوال و سبب و غرض و مكافات كفته شذ ، و حاجت بتطويل [ نيست ] ، لكن جهت آنكه تا كاملان خوذ را فراموش نكنند و نبندارند كه آن كمال ايشان حاصل كردهاند ، مثالى محسوس كفته مىشوذ . و اين مثال آنست كه : اياز غلام سلطان محمود سبكتكين كه از حضرت سلطان عزّت و جاه و مرتبت يافته بوذ ، و از جمله امراء بزرك كشته ، جهت آنكه تا خوذ را فراموش نكنذ ، و آن فراموشى موجب هلاكت او نشوذ ، و تكبّر و نخوت درو باديذ نيايذ ، بوستين كهنهء اوّلين خوذ را كه بمثابت بدن او بوذ ، نكاه مىداشت ، و هر روز آن را مىديذ و در آن نكاه مىكرد ، تا خوذ را فراموش نكنذ . و به لباس ، مغرور نشوذ . و نيز جون آن بوستين [ 176 ] بر وى حقوق داشت بر آن سلام ميكرد ، تا مكافات و مجازات كه در طبيعت مركوز است ، و بيش اهل عالم و انصاف و تمييز بسنديذه رعايت كرده باشذ :
تو ايازى بوستين را ياذ دار * تا نمانى دور از محمود خويش
و جون اين طريق شيوهء محمود بوذه كه از كمال او باز مىكويند ، و در كتب نوشتهاند . و شنوندگان و خوانندگان نيز از آن بهرهمند مىكردند . درين صورت نيز حقّ تعالى بر همه نفوس واجب كرده كه ابدان خوذ را كه بريشان حقوق ثابت كردهاند ، مكافات كنند ، و جندانكه آن را در عقبى بينند ، با آنكه دانند كه ايشان را بذان هيج احتياج نيست ، عزّت آن نكاه دارند ، و آن احوال كذشته نصب العين ايشان باشذ ، تا مانند اياز
هامش
( 1 ) - در اصل خالى است .