كشته ، كمالى جنان حاصل كردذ ، كه با نفس بهم مؤبّد مانذ ، و بير نكردذ ، و شكسته و رنجور نشوذ . و لذّت بوجهى يابذ كه از آن ملول و متنفّر نكردذ . و آنجه بدن بير و شكسته و رنجور نشوذ ، بموجبى است كه آيات قرآن و احاديث بذان نازل و وارد شذه ، و صفات بهشتيان همه بدان موجب باشذ ، كه تقرير رفت . و آنجه كفته شذ كه مكافات آن « بعشر امثالها » باشذ از آنچه لطيفه لازم مىآيذ كه : اكر نظير آن درين دنيا بوذى ، هركز آدمى نمردى .
و آن جنانست كه ابدان آدمى را ، در حالت طفوليّت غذائى كه مىخورند ، هم بدل ما يتحلّل مىشوذ ، و هم سبب نشو و نما مىكردذ ، و قطعا نقصان و كموكاست بذان راه نمىيابذ ، بلك روز بروز قوّت نشو و نما زيادت مىشوذ . و اين معنى معاينه مشاهده مىافتذ و مىبينيم كه جند سال متواتر بذين وجه مىباشذ . و جون اين معنى ممكن است و مشاهده مىافتذ . بس جرا تصوّر نتوان كرد كه هم درين معنى صورتى افتذ ، كه لا يزال جنان باشذ ؟ خصوص بيقين معلوم شذه ، و بتواتر رسيذه ، كه بيش ازين مردم را قريب هزار سال ، كم يا بيش عمومى بوذه . و اين مقدار زمان كه عمر ابناء اين عصرست ، در آن وقت كمتر از نشو و نماء ايشان بوذه باشذ . و اين معنى كه ذكر رفت ، ممكن است نه ناممكن و محال [ 175 ] . جه سبب و علّت آن ممكن و متصوّرست نه ناممكن و نامتصوّر .
و آنج درين زمان اكثر عمرها كوتاه است ، آن را سببى جند هست . و تطويل در تقرير آن ، بحث اينجا مناسب نيست . و جون ، بموجبى كه تقرير رفت ، باسباب و وجوهى كه كفته شذ ، نفس تكميل بدن كنذ . و به حكم آيت :
« مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها »
« 1 » مكافات آن ده جندان بر خوذ واجب شمرذه . لا جرم واجب كردذ كه هركز هيج خلل بذو راه نيابذ . و در احوال نشو و نما جيزهاء عجب هست . جنانكه مىبينيم كه آهن و سنك كه بغايت صلباند ، روزكارى دراز استعمال مىكنند ، سوذه مىكردذ ، و نقصان بذان ظاهر مىشوذ . و حيوانات و جهاربايان كه در صحراها مىكردند ، هر جند سمّ ايشان سوذه مىشوذ ، امّا عوض آن بطريق نشو و نما باديذ مىآيذ . و اكر تصوّر كنند كه
هامش
( 1 ) - الانعام ( 6 ) : 160