تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسئله و اجوبه رشيدى ( فارسى ) — صفحة 331

مساهمون:

ص٣٣١
و جون جنين باشذ ، درين صورت كه حقّ تعالى خواسته باشذ ، كه حال عالم مضبوط و مربوط شوذ ، و مخلوقات او ، او را برستش و عبادت كنند ، و شناخت ذات او ، تعالى و تقدّس ، ايشان را بازديذ آيذ ، تا در ازاء آن بندكى و برستش بهشت جاوذان يابند . البتّه حكمت ازلى جنان اقتضا كرده باشذ ، و جنان بايذ كه رسولى كه جهت نظام اين امور بعالم آيذ ، اشرف و اكمل خلايق باشذ ، و متابعت او موجب سعادت دنيى و عقبى توانذ بوذ ، و متضمّن نجات باشذ . و به حكم :
« قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ »
« 1 » ، متابعان او ببهشت جاويدان رسند ، و لا يزال با بدن بهم ، در نعيم و تلذّذات آن بمانند . و دليل بر آنكه ممكن بل واجب است كه نفس كامل با بدن بهم در بهشت نمانذ ، آنست كه حكمت ، اقتضاء آن كنذ كه در روز قيامت هر جسمى را با نفس او حشر كنند ، تا همجنانكه در دنيا بدن نفس را مدد كرده است ، و او را بكمال رسانيده ، نفس بدن را تربيت كنذ ، و او را از كمالاتى كه بيشتر حاصل كرده باشذ ، و آنجه بعد از آن حاصل كنذ ، محفوظ و بهره‌مند دارذ . و همجنانكه در دنيا يك جيز و يك شخص بوذه باشند ، آنجا نيز بذان وجه باشند . امّا همين قدر تفاوت باشذ كه در دنيا نفس بواسطهء بدن كمال حاصل كرده باشذ ، و در عقبى بدن را كمال بواسطهء نفس باشذ ، و سعادت ابدى و رحمت و آسايش بواسطهء نفس و كمال « 2 » او يابذ ، و احوال روحانيان و ابدان ايشان عكس و ضدّ اين معانى باشذ . و بذان سبب درين باب احتياج به شرحى ديكر نيست : « و بضدّها يتبيّن الأشياء » ، و بذين قدر كمال كه نفس از بدن يافته مكافات آن به حكم :
« مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها »
« 3 » ده جندان بكنذ ، و به حكم بارى تعالى او را از كمالى كه خوذ بذان محتظى شذه باشذ ، محظوظ كردانذ . و جون ممكن است كه نفس شريف را ، بواسطهء بدن خسيس ، كمالى جنان حاصل شوذ كه احوال و صفات او ابدى باشذ . بس بطريق اولى كه ممكن باشذ ، كه بدن را بواسطهء همان نفس شريف كه بر وى ده جندان مكافات خدمت بدن واجب شذه باشذ ، و بتربيت مشغول
هامش
( 1 ) - آل عمران ( 3 ) : 31 ( 2 ) - در اصل « و كمال » مكرّر است . ( 3 ) - الانعام ( 6 ) : 160