تا بعد از آن ازيشان ممتاز بوذ .
و بحثى كه در تفسير
« إِنَّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ »
« 1 » . و در ذيل « سلطانيه » و « رسالهء نفايس الافكار » كفتهايم ، و بيانى كه در آنجا كرده و مصدّق اين معنى است و تقرير آن بر وجهى است كه ياذ خواهيم كرد . و اقسام آن بر جند وجه است :
اوّل : آنكه جون مىبايست كه احوال بر خلاف احوال ديكر انبياء باشذ ، و مرتبهء او جنانكه ديكران را نباشذ ، تا بعد از آن مناسب خاتميّت توانذ بوذ .
يكى از احوالى كه مىبايست كه خلاف حال ديكر انبيا باشذ ، اين بوذ كه او را فرزند نرينه نباشذ ، كه اكر بوذى بايستى كه مانند فرزندان ديكر انبيا نبى بوذى ، و جون نبى بوذى ، نشايستى كه در كمال فروذ بذر بوذى . جه بعد از آنكه خاتم النّبيّين آمذه باشذ ، و تمامت قواعد دين و ملك را بغايت كمال رسانيذه ، نشايذ كه نبى ناقص بيايذ و مردم را با وجود كمال خاتم النّبيّين در تكميل هدايت كنذ . جه اكر بيايذ آمدن او عبث باشذ .
و همجنين نشايستى كه با بذر مساوى بوذى در كمال . جه كفتيم و ثابت كرد كه خاتم النّبيّين جز يك كس نتوانذ بوذ . و آن مرتبه يك كس را مقدّر بوذه باشذ . و مرتبهء اعلى از مرتبهء خاتم النّبيّين تصوّر نتوان كرد . جه كفتهايم كه هر جه از آن بگذرذ ، بالاء مرتبهء انسانى باشذ .
و جون بموجبى كه كفتيم نمىشايست كه او را فرزند نرينه باشذ ، و جماعت مشركان طعن كردند و مىكفتند كه : او ابتر است ! حقّ تعالى سورة
« إِنَّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ »
« 2 » فرو فرستاذ ، و او را بموهبت كوثر مخصوص كردانيذ . يعنى : اكر ترا فرزند نرينه نداذيم ، در ازاء آن جيزى كرامت فرموذهايم كه زيادت از آنست . و جون شخص را مقصود كلّى از وجود فرزند ، و بقاء ذريّت و عقب آنست كه ذكر او باقى مانذ ، و نيز واسطهء بقاء نوع انسان ، و بعضى كمالات او كردذ ، درين صورت مىبايذ كه : كوثر عبارت از معنى باشذ كه قائم مقام اين معانى كه ذكر رفت و زيادت از آن نيز توانذ شذ . و ذكر رسول عليه الصّلاة و السّلم بذان واسطه دم بدم بيشتر كردذ ، و قطعا انقطاع بذان راه
هامش
( 1 ) - الكوثر ( 108 ) : 1
( 2 ) - الكوثر ( 108 ) : 1