تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسئله و اجوبه رشيدى ( فارسى ) — صفحة 312

مساهمون:

ص٣١٢
باشذ . و آن باذشاه بذان واسطه كه امرا و لشكريان او را كفايت و مكنت باشذ ، بريشان روز بروز خوشدل باشذ ، و ازيشان شاكر باشذ ، و همواره ايشان را عزت دارذ . و برو واجب كردذ كه ايشان را نواخت فرمايذ . و در حقّ ايشان مكارم ارزانى دارذ . و ايشان بواسطهء آن نواخت و اكرام قوىحال‌تر كردند ، و عين قوىحالى و شفقت در حقّ ايشان عين مكنت باذشاه و عظمت و شهرت او توانذ بوذ . و جون نيكو تأمّل كنند ، آن همه تعريف و شهرت و عظمت بالحقيقه باذشاه را سوذمند بوذه باشذ ، مانند سكنجبين و شراب الاصول كه هر جند در وقت افراد آن هر يك را نامى و خاصيّتى على حده بوذه باشذ ، لكن بسبب اختلاط ايشان با يكديگر عين آن مركب دلالت كنذ ، بر خاصّيّت و فوايد ثانى . كه آن بواسطهء اختلاط و ممازجت و تركيب است ، موجوده شذه باشذ ، و فوايد و خاصّيّتى كه افراد آن را بوذه باشذ ، بعد از ممازجت و تركيب و اختلاط مفروض توانذ بوذ ، نه موجود . جه تعدّد از ميان برخاسته باشذ و آن مركب صورت :
انا من اهوى و من اهوى انا * نحن روحان حللنا بدنا
بذيرفته و كشيء واحد كشته ، و خاصيّت و فوايد فرديّت در ميانه مفقود و نابيذا . و آنجه بندكان باذشاه ، بموجبى كه تقرير رفت ، كسب كرده باشند ، و صاحب تبع شذه و در لشكر ساز و عدّت ايشان افزوده كشته ، همه از اصل آن مايهء اوّل توانذ بوذ كه باذشاه بذيشان ارزانى داشته باشذ . لكن مايه از مكسب و مكسب از مايه باز نتوان شناخت . و همه كشيء واحد كشته ، و فايدهء باذشاه و بندكان او در آن سوذ و مايه همه يكسان . و آن اين ، و اين آن شذه ، و از راه حقيقت همه مانند مال و ملك باذشاه باشذ ، جه موجب قوّت لشكر و عظمت باذشاه كشته باشذ . و بذين تقرير و مقدّمات و امثله ، معلوم و مقرّر و روشن ميكردذ ، كه آنج انسان بذان مقدار علم و عقل فطرى حاصل كنذ ، از راه مثال بر همان شيوهء آفرينش ازلى باشذ ، لكن حصول آن بواسطهء اقرب باشذ ، و حصول اين بواسطهء ابعد . و جون هر مخلوقى واسطهء آفرينشى ديكر شوذ ، و ديكرباره از هر مخلوقى ، مخلوقى ديكر واسطهء آفرينشى ، ديكر كردذ . جندين هزاران هزار مخلوق واسطهء آفرينش او تعالى