كتاب مفتاح التفاسير مندرجست ، مطالعهء بايذ كرد . جه اميذ واثقست كه از مطالعه [ 165 ] آن روشنائى ديكر باندرون دل رسذ . و اين معانى از آنجا روشنتر كردذ .
ان شاء اللّه تعالى .
و جون كفتيم كه مطلقا قابل و متحمّل امانات حقّ تعالى ، انسانست .
جنانكه آيت قرآن بذان ناطق شذه ، و از حاصل كنوز : « كنت كنزا مخفيّا » امانت مذكور بر مقتضاء :
« وَ ما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا »
« 1 » مختصرى توانذ بوذ . و از آن مختصر نيز هر يك از افراد انسان را ، خصوص مردم متوسّط و ادنى را قسمى عظيم مختصر رسيذه باشذ . جه در مقدّمه كفتهايم كه آن مقدار علم و عقل فطرى كه بموهبت بهر شخصى رسيذه است ، بمثابت مايه است تا بذان كسبى ديكر مىكنذ ، و از علم و عقل مكتسبى بهرهمند مىشوذ .
و ازينجا معلوم مىكردذ كه حكمت بارى تعالى در آن معنى كه بذان مايهء كسبى ديكر كنند ، هم جهت تشهير و تعريف معنى : « كنت كنزا مخفيّا فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لاعرف » بوذه باشذ .
و جون مخلوق او ، تعالى و تقدّس ، بذان مثابت مىرسذ كه ببعضى صفات او موصوف مىشوذ ، جيزى ديكر مناسب خلقت او بازديذ مىتوانذ كرد . بس بحقيقت قدرت و عظمت او ، تعالى و تقدّس ، و كرامت و موهبتى كه در حقّ همكنان فرموذه ، و بخششى كه انسان را بذان كرامى كردانيذه ، ازين صورت قياس بايذ كرد .
جه اين صورت همان معنى دارذ كه باذشاهى كه قادر باشذ بر خزانه و لشكر و امثال آن . اكر امرا و مقرّبان ، بلك جميع لشكريان و بندكان او قادر و مالك باشند ، بر اموال و اسباب و تبع و خزانه و كلّه و رمه و امثال آن ، عظمت باذشاهى او زيادت شوذ ، و قدرت او بيشتر از آن تصوّر افتذ كه بخلاف آن باشد .
و نيز جون هر يك را بحسب مايهء استعداد آن باشذ كه بيرون از آنجه باذشاه بذيشان داذه باشذ ، از خوذ كفايتى ننمايند . و با آن مايه كه از باذشاه يافته باشند ، كسب جيزى ديكر كنند ، دليل فزونى عظمت و قوّت و موجب زيادتى شوكت و حرمت باذشاه
هامش
( 1 ) - الاسراء ( 17 ) : 85