كرده باشيم ، يا ذهن كسى بذان نرسذ ، امكان فيض قدرت او [ 164 ] بر خلقت مخلوقات ديكر ، به غير از آنجه « 1 » مىبينيم نباشذ ، يا باديذ نيايذ بتخصيص .
جون اين آفرينش كه مىبينيم و تصوّر جنانست كه دريافتهايم ، و مدّعى آنست كه يك نوع است از انواع حيوان ، و حيوان كه جنس اوست و شامل وى و غير وى يك نوعست از انواع جسم ، و جسم كه جنس آنست و شامل است بر حيوان و غير حيوان مركّبست از بسايط عناصر و عناصر ، معلول افلاك و اجراماند . و افلاك و اجرام معلول نفس ، تا بعقل كلّ كه معلول فيض قدرت بارى تعالى است مىرسذ ، صذ هزار اشتباه و تعجّب روى مىنمايذ . و درين يك نوع معيّن جندين صنف از اصناف غريب هيأت عجيب صورت و سيرت هستند ، و نشان مىدهند بر وجهى كه ما را از وجود انسان عجب مىآيذ و هركز مثل آن نديذهايم ، بل ذهن ما بذان نرسيذه است . و جون مىشنويم كه هست ، از وجود آن تعجّب مىداريم ، و بتعجّب باز مىكوئيم .
و درين صورت بذان سبب اختلاف خلقت نوع انسان ، بمثال آورديم كه اختلاف خلقت در آن كمترست ، كه بذين بحث مشغوليم تا معلوم شوذ كه در نوع انسان هم از صنف ما اختلاف بسيار ممكن بل واقع است .
و مع هذا ذهن ما بذان نرسيذه و نديذهايم ، و الّا در ديكر موجودات : خصوص در نباتات ، خصوص در معادن ، خصوص در ساير جمادات ، اختلاف خلقت زيادت از آنست كه در نوع انسان . و يكى از دلايل اين آنكه در فصل بهار از جنس حيوانات صذ هزاران هزار نوع حيوان مختلف صورت مىبينيم كه از زمين سر برمىزنند ، و در حركت مىآيند كه هيج يك از آن حيوانات را با هم مناسبتى نيست ، و اين حيوانات نوعىاند از انواع حيوان كه آن را حشرات الارض مىكويند .
و همجنين هم در فصل بهار از انواع نباتات جندين هزار كلهاء مختلف و كياهها كوناكون شكفته مىشوذ كه قطعا هيج كذام از آن رياحين با هم ماننده نباشند و جون اختلاف جنس حيوانات و نباتات كه مختصرترين نوعى است به نسبت با كائنات بازنموذيم از آن معادن و ساير جمادات و عناصر و علويّات و نفوس و غيرها بتقرير و بيان احتياج نداشته باشذ .
هامش
( 1 ) - در اصل : « ازينجه » .