فيض خالقيّت او مخلوق ميشوذ ، و ثابت كرديم كه نمىشايذ كه دو جيز من كلّ الوجوه بهم ماننده باشذ . بس بالضّروره بايذ كه آن مخلوقات متفاوت الاحوال باشند . و جون جنين باشذ و متفاوت الاحوال ، عين اين معنى كه در آن بحث مىروذ . لا جرم « ما يشاء و ما يريد » او برين وجه بوذه باشذ كه مىبينيم ، و آفريذه و خواهذ آفريذ ، و همه جنان بايذ كه هست و در آن تفاوت بسيار باشذ . بذين وجه كه مشاهد و معاين است .
و جنانجه از ابتداء آفرينش الى ما لا نهاية له آن تصوّر رفته و معلوم كشته كه هيج دو جيز در همه وجوه بهم ماننده نباشند . همجنان تصوّر بايذ كرد ، كه اكر صذ هزار جندان روزكار برآيذ و بطريق فيض ، كه فيّاض بىفيض نتوانذ بوذ . آفرينش ازو صادر كردذ . هيج دو فيض بهم ماننده نباشند . و آن فيض بوذه و هست و خواهذ بوذ . و عجز در اختلاف بخلقت مخلوقات و آفرينش متنوّع متصوّر نه . جه ببرهان عقلى ثابت كردهايم كه فياض بىفيض نتوانذ بوذ ، و او ازلى است ، فيض او نامتناهى باشذ .
هرآينه خلقت نيز بايذ كه نامتناهى باشذ . و جون خلقت را نامتناهى تصوّر كنند در همين يك نوع مجرد كه آفرينش زمانى و مكانى است ، منحصر نتوان كردانيذ ، بلك قدرت او بر خلقت اشيا متنوّع تصوّر بايذ كرد . جه برأى العين مشاهده مىكنيم كه مخلوقاتى كه داخل آفرينش زمانى است ، متناهيست . و اكرجه بعضى بر آنند كه نفوس نامتناهى است .
امّا اكر نفوس نيز نامتناهى تصوّر كنند ، از آن تصوّر قدرت او ، بر خلق امور نامتناهى لازم نيايذ . جنانجه از دوام فيض او لازم آيذ . جه نفوس همه يك نوع با يك كلّى توانذ بوذ .
و جون كفتهايم كه مىبايذ كه خلقت او نامتناهى باشذ ، بس بايذ كه تمامت اين آفرينش از عقول و نفوس و اجرام سماوى و عناصر و مركبات آن مانند يك مخلوق و يك نوع خلقت باشذ ، از جمله مخلوقات نامتناهى او ، و آنجه بارى عزّ و علا مىفرمايذ كه :
« ما تَرى فِي خَلْقِ الرَّحْمنِ مِنْ تَفاوُتٍ »
« 1 » اشارت بذين معنى است .
و طايفهء موحّدان خوذ بر آنند كه تمامت مكوّنات علوى و سفلى و ما فيها يك جيزست ، و غير و كثرت در ميان نه . و جون جنين باشذ ، قدرت او بر خلق ديكر مخلوقات كه مشاهد و معاين نيست ، تصوّر بايذ كرد بر خلاف اين . و لازم نيايذ كه بمجرّد آنكه مشاهده
هامش
( 1 ) - الملك ( 67 ) : 3