تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسئله و اجوبه رشيدى ( فارسى ) — صفحة 307

مساهمون:

ص٣٠٧
كندرين ملك جو طاوس بكارست مكس
و مثال اين جنانست كه : از جمله آلات و كارفرماى كى خلايق را بذان احتياج است ، سوزن مختصرتر آلتى و حقيرتر كارفرمائى است . و در دكّان سوزن كران انواع سوزن از خرد و بزرك وسط و غيرها باشذ . خواه آنكه در غايت كوجكى باشذ ، و خواه آنكه در غايت بزركى ، تمامت به كار آيذ . هر يك بجاى خوذ و محتاج اليه باشذ و اكر كسى در دكّان سوزن‌كرى روذ [ 163 ] و بر آن واقف نباشذ و ندانذ كه هر يك بجه كار مىآيذ ، او را در آن باب همان حيرت روى مىنمايذ كه در مراتب انسان . و اكر از نوع سوزنها كه ذكر رفت ، يك نوع نباشذ ، يك كار از جمله كارها كه محتاج اليه باشذ ، مهمل مانذ . خواه كارى خسيس و خواه كارى شريف . جه اكر امرى خسيس نيز باشذ كه مهمل مانده باشذ ، در فروماندكى آن كار و آنجه لفظ فروماندكى بر آن اطلاق كنند ، همان حكم داشته باشذ ، كه وقتى كه امرى شريف مهمل مانده باشذ ، و كار شريف و خسيس در مهمل ماندكى يكسان توانذ بوذ . همجنين در آفرينش هر كذام كه نباشذ نقصانى بوذه باشذ در آفرينش . و عجزى در آفريذن يا غفلتى در آن . و اين معنى را حوالت بصفات پاك او كردن كفر محض توانذ بوذ . و امثال جنين تصوّرات محال باشذ ، و دليلى ديكر درين معنى آنست كه نشايذ كه آفرينش بارى تعالى به همه وجوه با هم ماننده باشذ ، جه اكر در همه وجوه بهم ماننده باشند ، همه موجودات يكى باشند . و برهان قائم است كه يكى توانذ بوذ و اين محالست . و ديكر آنكه : اكر بر تقدير محال فرض كنند كه دو جيز توانستى بوذ كه من كلّ ، الوجوه بهم ماننذه بوذى ، و ميان ايشان مميّزى كه موجب اختلاف بوذى ، نبوذى . وجود آن دو جيز دليل بوذى بر عجز و ضعف قدرت فسبحانه و تعالى . و جون ذات و صفات او نامتناهى است بايذ كه آفرينش نيز نامتناهى باشذ . جه هر جه از نامتناهى فايض و صادر كردذ بايذ كه نامتناهى باشذ . و ازين بحث غرض ما آن نيست كه مخلوقات او بالفعل نامتناهى ، بلك غرض آنست كه خالقيّت و قدرتى و فيضى كه موجب خلقت باشذ ، نامتناهى توانذ بوذ . جه فرقست ميان خالقيّت و فيضى كه موجب خلقت باشذ . و ميان مخلوق جه هر مخلوقى كه موجود كشته در محلّ تزلزل و تغيّر و زوال افتاذ . و جون معلوم شذ كه آفرينش نامتناهى است ، و از