بىبهره مانده باشذ . و به حكم آيت :
« إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا »
« 1 » ، معلوم ميشوذ كه مطلقا امانت بر مطلق انسان عرضه كرده ، و انسان مطلقا متحمّل آن شذهاند .
و از روى معقول آنكه انسان وقتى انسان توانذ بوذ كه از علم فطرى قسمى ، بذو ارزانى داشته باشند ، و الّا داخل مرتبهء انسانيّت نباشذ . جه فرق ميان انسان و ديكر حيوانات بعد از همين مقدار است كه انسان را « علم مائىّ و عقل مائى » باشذ . و هر كه درو اين دو صفت بهره نباشذ ، از مرتبهء انسانيّت بيرون افتذ .
لا جرم بايذ كه انسان را ازين دو قسم حظّى و نصيبى باندك و بسيار باشذ ، و مصدّق اين معنى آيت :
« وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضِيلًا
« 2 » است . جه همه بنى آدم را در تحت كرامت آورده و اكرجه همه را به حكم اين آيت مكرّم فرموذه . امّا بموجبى كه در ما قبل كفته ، ازين آيت نيز لازم نمىآيذ كه تمامت اصناف و اشخاص انسان را كرامت متساوى بوذه باشذ ، بلى لازم آيذ كه همه در تحت كرامت باشند . و هر يك را به قدر استعداد از آن كرامت حظّى و نصيبى بوذه باشذ .
و آنجه بمجاز در ميان خلق مشهورست ، و كويند : فلان كس عاقلست .
و فلان كس عاقل نيست .
و فلان كس عقل دارذ .
و فلان كس عقل ندارذ .
نه از براء آن كويند كه آدمى باشذ ، يا دون آدمى . جه كس باشذ كه بيكباركى از عقل عارى باشذ ، و او را از عقل هيج نصيبى نباشذ . از آن جهت كه آن معنى بديهى است و همه خلق دانند كه تمامت اصناف انسان على اختلاف طبقاتهم ذوى العقولند . امّا آن معنى بطريق مجاز و مبالغه كويند .
همجنين علم و عقل فطرى نيز همين سبيل دارذ كه هيج آدمى نباشذ كه او را در ازل از امانت علم و عقل فطرى حظّى و نصيبى كرامت نشذه باشذ . و آنجه كويند فلان را از
هامش
( 1 ) - الاحزاب ( 33 ) : 72
( 2 ) - الاسراء ( 17 ) : 70