بىتفاوتى نتوانذ بوذ ، تا بمرتبهء اعلى رسذ كه آن مرتبهء خاتم النّبيّين عليه افضل الصّلوات و اكمل التّحياتست ، شعر :
آن شهسوار عالم معنى كه بر زمين * باى براق دولت او بر سر هماست
اوّل وجود او بذه مقصود كاينات * و آخر ز راه فضل برو ختم انبياست
لو لم يكن فيه آيات مبيّنه * لكانت باهيه بنبيّك بالخبر
و آيت :
« وَ فَوْقَ كُلِّ ذِي عِلْمٍ عَلِيمٌ »
« 1 » ، و آيت :
« وَ رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ »
« 2 » اشارت بذين معنى است .
و اكرجه در تقرير آنكه مرتبهء تكفّل و قدرت تقبّل و استعداد تحمّل بار آن امانت جز نوع انسان را نبوذه . اين كلمات كه كفتيم بسنديذه است . امّا جهت توضيح آن ، جنانكه بفهم هر كس برسذ ، بيانى ديكر مىكنيم ، تا خوانندگان را از آن حظّى زيادت حاصل شوذ .
مىكوئيم هر جند متعهّد و متكفّل آن امانت به غير از انسان ، مخلوقى ديكر نتوانست شذ . و انسان متحمّل آن كشته . لكن كنوز : « كنت كنزا مخفيّا » كه معدن آن امانت است . عظيم بسيار و نامتناهى است . و از اقسام آن امانت ، آنجه لايق عرض كردن و فراخور حال انسان بوذه و انسان قدرت تحمّل و قوّت تكفّل آن داشته ، به نسبت با آنجه از آن كنوز نامتناهى لا يزال فايض و صادر بوذه و هست و خواهذ بوذ . مانند قطرهء است از دريائى ، و مصدّق اين معنى اين آيتست كى :
« وَ ما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا »
« 3 » .
و با آنكه اين قسم بغايت اندكست ، آنج مناسب استعداد هر يك از نوع انسان مقدّر و معيّن فرموذه ، مراتب بسيار و نامحصور دارذ . جنانكه مشاهد و معاين است . و آن را دو طرف افراط و تفريط تصوّر مىتوان كرد . يك طرف ادنى ، كه فروذ آن در مرتبهء انسان . مرتبهء ديكر در جهل و نادانى و شرّيرى نتوانذ بوذ . و جون از آن مرتبه بگذرذ ، از دايرهء انسانيّت بيرون افتذ ، و ديكر طرف اعلى كه انسان را وراء آن مرتبهء ديكر در كمال
هامش
( 1 ) - يوسف ( 12 ) : 76
( 2 ) - الزخرف ( 43 ) : 32
( 3 ) - الاسراء ( 17 ) : 85