تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسئله و اجوبه رشيدى ( فارسى ) — صفحة 293

مساهمون:

ص٢٩٣
آنجه امام علّامة الدّاعى الى اللّه تعالى فخر الملّة و الدّين الرّازى برّد اللّه مضجعه در تفسير كبير آورده ، آنست كه مراد از امانت تكليف است . و آن امريست كه بر خلاف طبيعت باشذ . و اين نوع تكليف از آسمان و زمين [ 157 ] و كوه متصوّر نشوذ . جه از آسمان طلب هبوط و از زمين صعود و از كوه سير ممكن نباشذ . و اطلاق امانت بر تكليف كردن جهت آنست كه هر كس كه در وى تقصير كنذ ، مستوجب غرامت باشذ . و اكر توقير كنذ ، مستحقّ كرامت . و بعضى كفته‌اند كه مراد از امانت كلمهء توحيد است . يعنى : « لا إله الّا اللّه » . و اين قول مردودست . زيرا كه آسمانها و زمين و كوهها به زبان حال بر وحدانيّت آفريذكار ، تعالى و تقدّس ، ناطق و شاهداند . و بعضى كفته‌اند كه امانت عبارت از اعضاء انسانست . مثلا جشم امانت است ، مىبايذ كه آن را نكاه دارند . و همجنين ديكر اعضا . و امّا عرض بعضى كفته‌اند كه مراد از وى عرض حقيقى است . و بعضى كفته‌اند كه مراد از وى مقابله است . يعنى امانت را بر آسمانها و زمين و كوهها مقابله كرديم ، امانت راجح آمذ . و بعضى كفته‌اند كه مراد از وى تخيير است . يعنى آسمانها را و زمين و كوهها در حمل امانت مخيّر كردانيذيم ، ابا كردند ، و از آن بترسيذند و اباء آسمان و زمين و كوه ، بر خلاف اباء ابليس بوذ در سجود كردن آدم عليه السّلام . جه آن فرض بوذ و اين عرض ، و آن استكبار بوذ و اين استصغار ، يعنى خوذ را صغير و حقير شمردند ، بدليل آنكه فرموذ :
« وَ أَشْفَقْنَ مِنْها »
« 1 » . و امّا سبب خوف و اشفاق يكى ازين جمله كه خواهيم كفت جه سبب عدم قبول امانت ، از جند وجه تصوّر توان كردن . يكى آنكه امانت عزيز باشذ ، و حفظ آن مشكل بوذ . مانند اوانى كه از جواهر نفيس باشذ و زوذ بشكنذ ، عاقل از قبول آن البتّه امتناع نمايذ و تجنّب جويذ بخلاف آنكه از زرّ و سيم باشذ . جه اينجا از فساد آن بالكليّه ايمن باشذ . و بخلاف آبگينه و امثال آن . زيرا كه عزيز و قيمتى نيست . و تكليف بمثابت جواهر نفيس است . بس كسى كه در طبيعت او ظلم و جهل نباشذ ، جكونه از آن اجتناب نمايذ و مخلوقات مذكور از ظلم و جهل مبرّااند .
هامش
( 1 ) - الاحزاب ( 33 ) : 72