تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسئله و اجوبه رشيدى ( فارسى ) — صفحة 290

مساهمون:

ص٢٩٠
نموذند و دانستند كه حمل آن نتوانند كرد . مانند آنكه هيج بندهء نباشذ كه نخواهذ كه بندكى خذاوند خويش بجاى آرذ . و از وى خدمتى بسنديذه صادر كردذ . خصوصا خدمتى و بندكى كه موجب مزيد مرتبهء او باشذ . و آنجه فرموذه كه :
« أَشْفَقْنَ مِنْها »
اشارت بمعنى سابق است . امّا آنج جهت حمل امانات و اهتمام بذان و متكفّل و متعهّد آن كار كشتن ، انسان را بظلم و جهل در قول خوذ كه
« ظَلُوماً جَهُولًا »
« 1 » نسبت فرموذه . معنى آن بر جند وجه توانذ بوذ . يكى آنكه هر كس كه كارهاء معظم را متعهّد شوذ ، اكرجه در ضمن آن فوايد بسيار باشذ ، امّا بموجبى كه كفته‌اند ، شعر :
عنان بزركى هر آن كس كه جست * نخستش به خون دست بايست شست
عروس مملكت آن در كنار كيرذ تنك * كه بوسه بر لب شمشير آبدار دهذ
و انّ جسيمات الامور منوطة * بمستودعات فى بطون الأساود
جون تكفّل و تقلّد آن از خوفى و خطرى خالى نتوانذ بوذ هرآينه ظلمى و جهلى با نفس خويش كرده باشند . ديكر آنكه كناه از هيج بهيمه صادر نكردذ ، بلك از آدمى صادر كردذ . و اين معنى سبب نقصان آدمى نيست بلك تعظيم ايشانست ، جه حيوانات غير ناطق در حمايت بىاستعدادىاند و علم و جهل ازيشان متوقّع نيست . فكيف از جماد و اشياء غير حىّ و غير مدرك . و آدمى كه مقبول حضرت است بر مقتضى : « المخلصون على خطر عظيم » در معرض خطاب و امر و نهى آمذه . و نيز روشن و واضح است كه تجّار را منفعت و فايده و سوذ و مضرّت و حرمان و زيان رسذ جهت آنكه مايه داشته [ 156 ] باشند ، و آن كس كه مايه نداشته باشذ ، ازين معنى
هامش
( 1 ) - الاحزاب ( 33 ) : 72