وى صادر ميشوذ .
و هر آدمى كه ازو نه خير آيذ و نه شرّ ، شرف او از آدمى كه قادر باشذ ، بر هر دو كمتر توانذ بوذ . جه از آدمى قدرت مطلق مطلوبست . به شرط آنكه با وجود قدرت بر شرّ ، از اين اجتناب نمايذ . جه عفو در وقت قدرت مستحسن باشذ . و هر كه او بر شرّ قادر نباشذ ، عفو برو اطلاق نتوان كردن . بل عفو بر كسى اطلاق توان كرد كه بر شرّ قادر باشذ . و از سر قدرت از آن دركذرذ ، و تا قدرت بر خير نداشته باشذ ، خير نيز ازو متوقّع نتوانذ بوذ .
لا جرم جون قدرت اين هر دو متضادّ در انسان باشذ ، و او قادر بر آنجه خوذ را از شرّ نكاه دارذ و در خير كوشذ . كمال او زيادت از ديكران باشذ ، كه ايشان را اين قدرت نباشذ .
جه لازم نيايذ كه جون او بر آن دو امر متضادّ قادرتر باشذ ، درو نقصانى تصوّر افتذ . بل بموجبى كه ياذ كرده شذ ، جندانكه او بر آن دو امر متضادّ خير و شرّ ، كه شرّ صورت ظلم و جهل است . و خير صورت عدل و علم ، قادرتر باشذ ، كاملتر توانذ بوذ . و جهت آن جون انسان را بظلم و جهل نسبت ميكرد ، بناء مبالغه فرموذ تا معلوم شوذ كه اين معنى دريشان زيادتست .
جه جنانجه كفتيم آدمى كه قادر باشذ بر خير و شرّ ، كاملتر باشذ از آدمى كه قادر نباشذ برين دو امر . و جون جنين باشذ هر جند كه درو اين دو معنى بمبالغهتر باشذ ، كمال او زيادت توانذ بوذ . و از فحوى اين سياق معلوم مىشوذ كه هيج كرامتى كه ايزذ تعالى در حقّ انسان ارزانى فرموذه معظمتر ازين صفت و خصوصيّت نيست ، و انسان را اختصاص بعبوديّت حقّ تعالى و امتياز از ديكر مخلوقات بذين معنى و جهت اين حالتست .
و جون اين ضعيف شمّهء از تفسير آيت :
« إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ »
« 1 » كفت . اكنون اقاويل علماء اسلام كه در تفسير اين آيت هر يك سخنى كفتهاند ، نقل كنذ . و بعد از آن اقوال بطريق ايجاز در قلم آرذ . جه آنجه اين ضعيف كفته ، بعضى از تفاسير و قولى از اقوال توانذ بوذ .
امّا آنجه علماء اسلام كفتهاند و روايت صحيح كرده ، و آنجه حقّ تعالى بحسب استعداد ، هر يك را ارزانى داشته ، و كرامت فرموذه ، برين وجه است كه تقرير خواهذ رفت .
هامش
( 1 ) - الاحزاب ( 33 ) : 72