مىتوانذ كرد . [ 146 ] و هم بارى عزّ شأنه بلطيفه مسئلت موهبت « اللّهمّ الهمنى رشدى » ، دقايق معانى آن با ياذ مىدهذ و بر زفان اين ضعيف مىرانذ ، شعر :
بفضل ربّى من المعنى دقائقه * اذا سألت فقد قرّرت مرتجلا
و جون اين ضعيف با آن جماعت بذين بحث مشغول بوذ ، ناكاه در اثناء آن حكايت و آن سؤال و جواب با ميان افتاذ كه حقّ تعالى در آيت :
« أَ فَلا يَنْظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ وَ إِلَى السَّماءِ كَيْفَ رُفِعَتْ
وَ إِلَى الْأَرْضِ كَيْفَ سُطِحَتْ »
« 1 » . مىفرمايذ كه زمين مسطّح است و اهل اسلام بايذ كه بنياذ اقوال و معتقدات بر حكم آيات قرآن نهند جه بىشكّى از علم و فرموذهء خذاى تعالى و رسول عليه الصّلاة و السّلم ، بالاتر علمى و دانشى نتوانذ بوذ . بذين وجه مىبايذ كه زمين مسطّح باشذ ! جه در باب زمين مطلقا فرموذه كه
« وَ إِلَى الْأَرْضِ كَيْفَ سُطِحَتْ »
، و جماعتى علماء مفسّر مطلقا حمل بر آن كردهاند كه به حكم اين آيت ، بايذ كه زمين مسطّح باشذ ، و بعضى از علما و مفسّران محقّق تقرير كردهاند و كفته كه : ممكن است كى سطحى در مدوّرى باشذ . و اين سطح را از آن قسم نهاذهاند كه در مدوّر باشذ . جه بيش آن مفسّران ، ببراهين و ادلّهء عقلى ثابت بوذه كه زمين مدوّرست ، و مفسّر بايذ كه تا جهد داشته باشذ ، تفسير آيات بر وجهى كنذ كه نقل مناسب عقل باشذ جه سخن خذا و رسول جز معقول نتوانذ بوذ .
بعضى از آن بزركان كى حاضر بوذند ، كفتند كه بيش ما كه اين تقرير مىكنيم و در علم هيأت مهارتى داريم و آن بيشه و صنعت ماست ، و در اين عهد آن شيوه بما منسوبست ، ببراهين و ادلّهء عقلى كه زمين مدوّر و كرى است ، امّا مىشايذ كه در مدوّر و كرى موضعى باشذ كه مسطّح باشذ ، مانند آنكه فرض كنيم كه در كوئى عظيم بزرك ، به مقدار آنكه عدسى در آن كنجذ كوى باشذ . آن مقدار كو مسطّح باشذ . و جون جنين باشذ ، در آن كو مدوّر ، سطحى متصوّر بوذ و كوى برقرار مدوّر ، و از تدوير بيرون نيفتذ . و همجنين اكر به مقدار عدسى نتوى بر آن كوى باشذ ، يقين كى آن كوى از تدوير بيرون نيفتذ .
كرهء زمين نيز بواسطهء آن كوهها كه به مقدار آن عدس توانذ بوذ ، به نسبت با كوى از تدوير بيرون نمىافتذ .
هامش
( 1 ) - الغاشية ( 88 ) : 17 - 20