تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسئله و اجوبه رشيدى ( فارسى ) — صفحة 266

مساهمون:

ص٢٦٦
باشذ . و اكر رنج باقى باشد اضافت آن شوذ ، و اكر رنج زايل شذه باشد ، بازبس آورذ و نكس اين معنى است . و آن قابل اشدّ و اضعف باشد . و جندان‌كه بيمار ضعيف و لاغرتر ، و آن ضعف بواسطهء طول زمان رنج باديذ آمذه باشذ ، اين معنى مذكور در آن مؤثّرتر بود و احتمالا آن همان مقدار بايذ كردن كه طول زمان رنج بوذه باشذ ، به شرط آنكه در اثناء آن ، نكس و خبط بروذ و الّا زيادت‌تر از آن باشذ بحسب زيادتى نكس و خبط ، و در آن صورت كه اين بحث در آنست ، جون بيمار اندكى از حدّ قوّت خوذ زيادت خورذ ، هر جند آن قدر نخورذ كه زوذ نكس كند . لا شكّ فضله از آن باديذ آيذ ، و اندك اندك اضافت رنج شوذ . و طبيعت را لا يزال كار آن باشذ كه آن فضله را دفع كند ، تا جون رنج را دفع كلّى نمىتوانذ كردن ، بارى بقرار سر بسر باشد . و سخن بقراط كه كفته : « البدن الّذى ليس يبقى كلّما عذوبته ردية شرّا » اين معنى است . و جون زيادتى آن غذا و شربت قابل اشدّ و اضعف است ، [ 144 ] اين قضيّه يك قسم توانذ بوذ از آن و هر جند امراض حادّه و مزمنه را اطبّا مفصّل كرده‌اند ، و باصطلاح ايشان مسمّى و مخصوص كردانيذه ، لكن رنجى كه بيمار بسوء التدبير دراز مزمن كردانذ . اين قسم كه كفته شذ كه بعضى بواسطهء نكس و بعضى بواسطهء آنكه جندان بخورذ كه فضله باديذ آيذ ، كه طبيعت همان قدر توانذ كوشيذ كه تدارك كنذ ، و با رنج نبردازذ ، و بسبب اضطرار و سبب سوء التدبير بيمار با رنج درسازذ ، و الّا طبيعت كى بذان راضى و راغب شذى ! ؟ و همجنين بذين وجه باشذ تا وقتى كه باسباب خارجى ، امّا بسبب تفاوت هوا و نقل از زمينى بزمينى ، يا بحسن التّدبير طبيب ، كه طبيب را دست دهذ . و بيمار را احتمامى فرمايذ باشذ . كه حقّ تعالى شفا كرامت كنذ ، و الّا بيمار جون بر همان سوء التدبير اصرار نمايذ ، طبيعت بسيار جان بدهذ ، و عاقبت مقهور كردذ و بيمار متوفّى كردذ . و اللّه اعلم و احكم .
اسئله و اجوبه رشيدى ( فارسى ) — صفحة 266 | رشيد الدين فضل الله همدانى