بديهى است و عظيم ظاهر . و همه كس دانذ كه امرى كه موجود باشذ و كسى آن را ندانذ ، در وجود او هيج خلل بازديذ نيايذ ، و آن جيز معدوم نكردذ ، و البتّه و اصلا موجود باشذ . و هر جيز كه نباشذ و كسى بندارذ كه هست ، البتّه نباشذ ، بلك هر جه نادانى بندارذ كه هست و او مىدانذ از روى منافات طبيعت و عدم مناسبت ميان نادان و علم آن جيز شايذ كه نباشذ . و اكر بندارذ كه نيست ، شايذ بوذ كه باشذ . جه اكثر جيزها بخلاف آن توانذ بوذ كه غافلى به بندار و بقياس عقلى كه ناتمام باشذ ، تصوّر كنذ .
و علوم دقيق و عميق و حكمت و اسرار الهى به بندار هر كس راست نيايذ . كسى بغور آن توانذ رسيذ كه مؤيّد باشذ من عند اللّه تعالى . و در آن باب استعداد معرفت آن او را كرامت كشته باشذ ، و فحوى آيت :
« يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً وَ ما يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُوا الْأَلْبابِ »
« 1 » ، مصدّق اين معنى است . و كسانى كه ايشان جيزى نديذه و نخوانده باشند و فهم نكرده ، لا شك آن را ندانند و اكر كسى ديكر دعوى دانستن آن كنذ ، يا منكر آن شوند ، يا بيش ايشان عجب نمايذ .
روزى اتّفاق افتاذ كه شخصى حاضر بوذ و در مسئلهء مشكل بحث مىرفت ، و او فهم نمىكرد . و جون از فهم او دور بوذ ، بيش او عجب مىنموذ ، و مىبنداشت كه جون او ندانسته و در كتب نخوانده ، آن را خوذ وجود نباشذ .
و ازين ضعيف سؤال كرد كه : اين معنى در كذام كتابست كه من نخواندهام ؟ اين ضعيف ازو برسيد كه تمامت كتب كه در عالم موجودست تو خواندهاى ؟
كفت نه !
اين ضعيف كفت : اين در آن كتاب است كه تو نخواندهاى !
جون اين سخن بشنيذ ، با وجود آنكه منكر بوذ و آن مسأله بعقل و فهم او نمىرسيذ ، مسلّم داشت و ساكت شذ .
و هر جند اين ضعيف در علم هيأت رنجى نبرده و آن قسم را از استاذى نياموخته ، لكن باستماع كلمهء از آن احيانا بذهنى و استعدادى كه حقّ تعالى او را كرامت فرموذه ، هر كاه كه در آن باب بحثى با ميان افتاذه يا مىافتذ ، به قدر الهام و قوّت توفيق در آن ، و در ديكر علوم ، كه همجنين نخوانده و نياموخته ، تصرّفى و مدخلى مىكرده است ، و
هامش
( 1 ) - البقرة ( 2 ) : 269