حرارت را در حركت آرذ و قاروره را مصبوغ كردانذ . و ضرورت اين اقسام بسيار است .
اكر قاروره را در وقتى كه معهودست بكيرند طبيب را در غلط اندازد . مثلا اكر مادّه كرم باشذ ، و از شان حرارت آنست كه قاروره را مصبوغ كردانذ ، و قاروره بواسطهء سببى از اسباب مذكوره سبيذ رنك باشد ، و طبيب ظن برذ كه مكر موادّ به طرف دماغ ميل دارند يا عليل را سدّه عارض شذه است . و در واقع نجنان باشذ . بس بذين اشتباه علاج خطا افتذ .
جه اكر بوقت خوذ كرفته باشذ شايبهء اشتباه برخيزذ ، و بر احوالى ديكر كى واقع شذه دلالت كنذ .
اكنون درين جه حكمت است كه مخدوم عزّ نصره در سهر و بر عقب غذا و بوقت كرسنكى و باثناء فكر در اوقات مختلف قاروره مىفرمايذ كرفتن ، و لا محال آن را معنى هر جه دقيقتر توانذ بوذ . و بر متقدّمان بوشيذه شذه .
اكر در بندكى حضرت مستحسن آيذ ، و نسيم الطاف مخدومى غنجهء مرحمت را در چمن تربيت بنده بيارايذ ، و انواع شكوفهء عاطفت را درين انجمن به بيرايذ ، و بارشاد آن نظر دقيق ، و معنى عميق بارهء بيان را در ميدان فصاحت تازذ ، و بجوكان علم لدنّى كوى معانى بازد ، تا لمحات سعادات بر صفحات حصول مرادات اين كمينه رايح كردذ و نداء :
[ 142 ]
و ان انت اعطيت السّعادة لم ينل * و ان نظر ربّ سرّو اليك القبائل
از هاتف اقبال شنوذه ، موجب ذكر جميل و فايدهء عالميان باشذ .
[ كوئيم ]
احوال قاروره و نضج بعضى آنست كه تقرير كردى ، و حكما و اطبّا در كتب جنين آوردهاند . لكن جند جيز هست كه درين تقرير و بيان نيامذه و آن از جملهء اسرار طبّ است كه آن را نيز بيان كنيم تا غرض و مطلوب به تمام حاصل شوذ . و آن اسرار خلاصهء اين تقرير است كه آنجه سحركاهان و بامداذان بعد از نوم طويل گيرند ، جهت آن باشذ كه عملى كه طبيعت بوقت خواب در اندرون كنذ ، در بيذارى نتوانذ كردن . جه افعال او در بيذارى متنوّع باشذ ، و بول را كه در قاروره گيرند ، جهت آن دليل مىكويند كه احوال