جه نام او در جريدهء دفتر باذشاه آمذه باشذ و آن امير ياغى بنزد اين باذشاه مبغوضتر از تمامت اهل ولايت او باشذ . جه عاصى است و نام او در جريدهء و دفتر باذشاهى نيامذه .
لكن اكر ايل شوذ و بطاعت درآيذ جون پايهء امارت و بزركى و اخلاق نيكو داشته باشذ ، در روز او بنزد اين باذشاه معتبرتر از صذ هزاران رعايا و امراء كوجك او كردذ ، و در حال نام او در جريدهء لشكر نويسند ، و جندان لشكريان را نيز در جريدهء او ثبت كنند تا با او بهم بندكى باذشاه كنند و او را اقطاع صذه و هزاره بدهند . مرتبهء او باضعاف مرتبهء جماعتى شود كه سالها ايلى كرده باشند . بمثابت صحابهء كرام كه پيشتر كافر بوذند و ايمان آوردند و معتبر شذند . و ازين جهت است كه رسول عليه الصّلاة و السّلم فرموذه كه :
« خياركم فى الجاهليّة خياركم فى الاسلام » .
و آن كسان كه همان مقدار مرتبه داشته باشند كه كلمهء « لا إله الّا اللّه » كفته باشند و هيج خاصّيّتى ديكر نداشته ، مانند كدائى كه ايل بوذه باشذ . و هر جند باذشاه و امرا نيز او را نشناسند ، لكن جون در جريدهء لشكر باذشاه نام او ثبت كشته باشذ و نام ايلى برو افتاذه . او از آنجه او را بواسطهء ياغيى بكشند ايمن باشذ . و در حصن و حمايت ايلى و آنكه نام او در جريدهء ايلى آمذه باشذ ايمن بوذ ، و او را درجهء و مرتبهء ديكر نبوذ الّا امن .
و حديث قدسى كه فرموده كه : من قال لا إله الّا اللّه دخل حصنى و من دخل حصنى امن من عذابى » مصدّق اين معنى است . و آنجه فرموذه كه :
« دخل حصنى » ، اشارت بدين معنى است كه كفته شذه .
و بموجبى كه تقرير رفت ، بر بنده واجب كى همواره اظهار بندكى خوذ كنذ و شرايط عبوديّت بتقديم رسانذ به حضرت خذاوندكار و مربّى خوذ ، تا جندانكه اين معانى ازو صادر كردذ ، عنايت خذاوندكار او در حقّ او زيادت شوذ ، خصوصا عبوديّت خذاوندكار حقيقى . و اكر بخلاف آن كنذ از نظر رحمت و شفقت خذاوند خوذ محروم و محجوب مانذ . و از دركاه او رانده شوذ ، جه در زمرهء عاصيان و نافرمانبرداران آمذه باشذ و خوذ را بخوذ از دايرهء عبوديّت بيرون آورده باشذ . و اكر خوذ را در آن مقصّر دانذ و بيش او مقرّر كه آن معنى كه ازو فوت شذه سبب بىتوفيقى او بوذه از دايرهء عبوديّت بيرون نروذ و شفقتى هنوز در حق
اسئله و اجوبه رشيدى ( فارسى ) — صفحة 213
مساهمون: رشيد الدين فضل الله همدانى
ص٢١٣