ببوشذ يا كلاه او يا تاج او بر سر نهذ ، يا بر تخت و كرسى او نشينذ ، جون باذشاه و امراء بزرك آن را بينند يا ايشان را بكشند يا جوب زنند ! جه آن كستاخى باشذ كه بذان واسطه بىوقعى حاصل آيذ . و جون مردم بينند كه كوذكانى كه از سر بىوقوفى و نادانى بر آن معانى اقدام نموذند ، مالش مىيابند دانند كه اكر مردم بزرك بر آن اقدام نمايند بطريق باشذ كه ايشان را بكشند ، تا هيج كس را مجال نباشذ و انديشه بخوذ راه ندهذ كه هر جه بباذشاهى تعلّق دارذ ، در آن كستاخى نمايند .
و اكر كسى كناهان ديكر بانواع بكنذ ، ممكن بوذ كه باذشاه او را عفو كنذ ، يا بنوعى ديكر تاديب كنذ ، و اكر كسى صذ هزاران نيكوئى كنذ ، و با آن در معرض باذشاه آيذ و مقابلى كنذ ، يا محبّت باذشاهى ديكر ورزذ ، آن همه نيكوئى او را هيج وزن و اعتبار ننهند و البتّه او را بكشند ، تا مفسدت از آن باديذ نيايذ و مصدّق اين معنى اين آيتست كه :
« لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا »
« 1 » .
و اين مثال مشركانست كه البتّه با شرك بهم نيكوئى ايشان موجب نجاة ايشان نكردذ . و اكر كسى نيكوئى نيز نداشته باشذ ، جون محبّت باذشاه در دل و جان او راسخ بوذ ، به حضرت باذشاه بسنديذه آيذ . و آنجه هر كه كلمهء « لا إله الّا اللّه » كفته باشذ [ 111 ] از دوزخ خلاص يابذ ، اين معنى است . و آنجه بيش بعضى مردم مشتبه كشته ، و مشكل نمايذ كه جكونه كافرى مشرك ، كه او همواره خير بمردم رسانذ و از شرّ و فتنه محترز بوذ ، و اخلاق حميده داشته باشذ در دوزخ مخلّد مانذ ! ؟ و مسلمانى كه همه افعال او شرّ و مفسدت و اخلاق نامحمود بوذ ، بواسطهء آنكه كلمهء « لا إله الّا اللّه » بكويذ و اقرار آورذ در بهشت روذ ! ؟
بذين تقريرات كه رفت روشن ميكردذ و جهت زيادتى توضيح مثالى بگوئيم .
و آن آنست كه اكر اميرى معتبر از آن باذشاهى ديكر ، كه مخالف آن باذشاه بوذ در ملكى ديكر باشد ، و از ديكر امراء بسيار بانواع خصال حميده و اعتبار امارت و بزركى مخصوص و ممتاز بوذ ، با وجود اين همه خصال حميده ، جون با اين باذشاه ياغى باشذ ، كدائى و بىاعتبارى كه ايل و مطيع اين باذشاه باشذ بنزد او از آن امير بهتر باشذ ،
هامش
( 1 ) - الانبياء ( 21 ) : 22