اين دو امر بذين معنى متصوّرست . و هر كه اين معنى بجاى نيارذ كشتنى باشذ ! جنانجه مشاهده مىروذ كه هر كس كه مطاوعت باذشاه ننمايذ و سركشى كنذ ، بهيج كناهى جنان كشته نكردذ كه بذين كناه ، و همجنين هر اميرى كه در اطراف ممالك او بر رسول باذشاه بىالتفاتى كنذ ، همجنان بادشاه كه بادشاه را التفات نكرده و عصيان آورده باشذ . و هرآينه باذشاه برو متغيّر شوذ و او را بكشذ ، و همجنين هر كه بىالتفاتى نمايذ و عصيان ورزذ ، يا امرائى كه قائم مقام باذشاه باشند و در هر ولايتى منسوب كشته عصيان ورزند ، همين سبيل باشذ ، و عصيانى كه با رسول باذشاه و با امراء مذكور ورزند همجنان باشذ كه عصيان با باذشاه كرده باشند و ايشان را بكشند . و مصدّق اين معانى حكم آيت :
« أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ »
« 1 » و آيت :
« وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ »
« 2 » است .
و جون عبادت انسان بر آن وجه توانذ بوذ كه اين قضاياء مذكور بجاى آرند ، هر امرى كه حقّ تعالى بنده را فرموذه همه داخل اين قسم عبوديّت است و در تفصيل آن شروع نمىروذ .
امّا آنجه البتّه نبايذ كردن ، مانند شرّ و فتنه و جور و ظلم و تعدّى و تمامت منهيّات .
امّا آنجه بنده را در آن اختيارى هست كه اكر خواهذ كنذ ، و اكر نخواهذ نكنذ ، مانند مأكولات [ 110 ] حلال كه اكر خواهذ خورذ ، و اكر نخواهذ نخورذ ، مانند افعالى كه كردن آن جايز است ، مانند عمارات و سفرهاء مختلف و آنكه جيزى از آن خوذ اكر خواهذ به كسى دهذ و اكر نخواهذ ندهذ . و امثال آن بسيار است .
اكنون بذين تقرير و مقدّمات كه ذكر رفت . كوئيم كه تكبّر ضدّ عبوديّت است . و جون كفتيم كه عبوديّت واجب است كه بكنند و ترككننده كشتنى باشذ . بس لازم آيذ كه هر كه تكبّر كنذ ، خصوصا با خذاى و رسول و باذشاه ، او كشتنى باشذ و با ديكر بالادستان خوذ مكروه و مبغوض . و اكر با همسران خوذ كنذ نامستحسن و نالايق باشذ . و حديث نبوى كه : « التكبّر مع المتكبّر صدقة » . جهت اين قسم همسران و زيردستان آمذه . نه جهت بالادستان و عقلا ، بايذ كه حكم اين حديث تنها
هامش
( 1 ) - النساء ( 4 ) : 59
( 2 ) - الذاريات ( 51 ) : 56