موجب است .
امّا آنجه ببعضى داذه و ببعضى نداذه آن بر دو وجه است : وجه اعلى و وجه ادنى .
امّا وجه اعلى : كه آن اشرفست ، مانند آنكه علم اسما و صناعات به انسان داذه و بملايكه نداذه و بديكر مخلوقات نداذه و امثال آن بسيارست .
و امّا وجه دوم كه ادنى است ، مانند آنجه ببعضى جماد داذه ، كه بجمادى ديكر نداذه . و ببعضى نبات داذه كه بديكر نباتات نداذه ، و ببعضى حيوان داذه كه بديكر حيوانات نداذه و على هذا امثال آن نيز بسيار است .
امّا آنجه بهيج كس نداذه ، مانند الوهيّت معنوى ، نه لفظى كه آن مخصوص است بذات و باذشاهى او كه با آن هيج شركت درنكنجذ ، و كس را نرسذ كه بدان تشبّه كنذ ، و كستاخى نمايذ ، بغيرت حقّ تعالى كرفتار و مبتلا كردذ تا بحدّى كه اكر به مقدار سر موئى كسى غلط كنذ ، و در آن باب كستاخى كرده ، كلمه كويذ ، يا انديشه كنذ ، زخمها خورذ كه ضرب المثل و عبرت همه خلايق كردذ . و اشارت بذين معنى روشندلى اين دو بيت كفته :
غيرت آمذ بر دلم زذ دور باش * يعنى اى نااهل ازين در دور باش
تو كدائى رو مكو از باذشاه * ور نه بر جان تو آيذ دور باش
و آنان كه بر آن مصرّ باشند كافران و مشركان باشند كه جاى ايشان جز دوزخ نباشد !
مقدّمهء ديكر : آنست كه هر فعلى كه حقّ تعالى ، انسان را در آن قدرت و شروع داذه تا در عمل توانند آورد ، بقسمت عقلى از سه قسم خالى نتوانذ بوذ :
يا آن باشذ كه البتّه ببايذ كردن .
يا آنكه البتّه نبايذ كردن .
يا آنكه به اختيار او تعلّق دارذ .
امّا آنجه البتّه ببايذ كردن ، مانند عبوديّت و طاعت حق تعالى و طاعت رسول او و باذشاه كه : « ظلّ اللّه فى الارض » است و بخلعت لقب خلافت مشرّف كشته تا فرق ميان خالق و مخلوق و رسول خذاى و باذشاه و بنده باديذ آيذ . جه فرق ميان