اقرار كنند كه :
« سُبْحانَكَ لا عِلْمَ لَنا إِلَّا ما عَلَّمْتَنا إِنَّكَ أَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ »
« 1 » .
و آواز خوش را در حلق آدمى و حيوانات و در تمامت سازها و اصوات همان نسبت بايذ كردن كه نفس ناطقه با انسان و حقيقت بايذ دانستن كه آواز خوش عظيم شريف است . و شايذ كه كويند از جمله علوم است . لكن علمى كه ما را در آن تصرّف و شروع نيست . و حقيقت آن نمىدانيم . همانست كه بكوش مىشنويم تا متنبّه شويم كه علوم و جيزهاء بسيار هست كه ما قطعا آن را نمىدانيم . جه اكر آن نموذارهاء شعر و موسيقى و آواز خوش حقّ تعالى به انسان ننموذه بودى ، از علم نامتناهى او عزّ و علا آن مقدار كه متنبّه شذه و دانسته ندانستى ، و از عظمت و كبرياء او غافل ماندى ، و غرض « كنت كنزا مخفيّا فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لاعرف » بحصول نبيوستى :
« سُبْحانَ رَبِّكَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا يَصِفُونَ . وَ سَلامٌ عَلَى الْمُرْسَلِينَ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ »
« 2 » .
امّا بحث جهارم :
مىكوئيم : هم در آن شب در اثناء حكايات و ذكر كذشتكان ، تغمّدهم اللّه بغفرانه بر زبان يكى از آن علما كذشت كه فلان بزرك ماضى را خصال حميده بسيار بوذ ، لكن تكبّرى تمام داشت . جماعت حاضران نيز باتّفاق مبالغه نموذند كه همجنين بوذ . و كفتند كه تكبّر عيبى عظيم است ، و با وجود جندين بزركى و هنرها كه داشت ، امروز بذين وجه ياذ او مىروذ . و ازين ضعيف سؤال كردند كه سبب آن از جيست ؟ و جكونه توانذ بوذ ؟
در جواب تقرير رفت كه بنزد عقلا بوشيده نمانذ كه مطلقا كمال انسانى در آنست كه موصوف كردند بشبه صفات بارى تعالى و تقدس ، و به غير آن كمالى ديكر انسان را و غير انسان را متصوّر نه . و هر كرا از آن صفات حظّى و نصيبى زيادت بوذ ، اشرف و اكمل باشذ . و حديث نبوى كه فرموذه : « تخلّقوا باخلاق اللّه » ، مصدّق اين معنى است .
و اين معنى عظيم واضح و روشن است و امرى بديهى كه هر كه از علم و حكمت و كرم و قدرت و ديكر صفات بارى عزّ اسمه ، كه آن بسيار است بهرهمندتر بوذ ، مرتبهء او ارفع و اكمل باشذ . و انبيا عليهم السّلم ، كه ايشان كاملترين خلايقاند ، اين صفات در ايشان زيادتتر و بكمالتر بوذه . و جون اين قاعده مقرّر و مبيّن است و تكبّر نيز صفتى است
هامش
( 1 ) - البقرة ( 2 ) : 32
( 2 ) - الصافات ( 37 ) : 180 - 182