كمترين كسى را آن علم باشذ ، بىآنكه آموخته باشذ . و اكر عالمى خواهذ كه بياموزد بميزانى كه آن را عروض كويند ، ببايذ آموختن ، تا هنوز آن عالم در آن علم شعر با آن كدا كه طبع شعر داشته باشذ برابر نتوانذ شد .
و علمى ديكر كه آن به ميزان نيز نتوان آموخت و آن علم موسيقى است كه بسيار حكما و افاضل باشند ، كه ندانند . و از آن جمله كه ما ديذيم مرحوم مولانا اعظم استاذ البشر خواجه نصير الدين بوذ كه قطعا دست باصول بر هم ندانستى زذن و آن ميسّر نشوذ ، الّا كسى را كه حقّ تعالى در ازل بذو آموخته باشذ . لكن كسى را كه اين اصول و معنى در طبيعت باشذ ، در آن علم سعى توانذ بردن ، و بزيادت آموختن ، و غيرى كه در طبيعت ايشان نباشذ ، قطعا بعلم و سعى و ميزان آن را نتوانذ آموختن . و هم جهت غرض مذكور آواز خوش ببعضى داذه ، و ببعضى نه . جه آن نيز بآموختن و سعى ميسّر نكردذ . و آنجه كسى موسيقى دانذ ، بسعى زيادت توانذ آموختن ، و آنكه آواز او خوش باشذ ، قطعا بآموختن هيج زيادت نكردذ . و آنجه بواسطهء موسيقى آواز او خوشتر باشذ ، نه از آن باشذ كه آواز خوشتر شوذ ، جه بسيار كسان را مىبينيم كه موسيقى نيكو دانند و آواز ايشان بغايت زشت باشذ . و خوشى كه در آواز مطربان زيادت شوذ نه آن باشذ كه بسعى ايشان خوشآوازى باديذ آمذه باشذ ، [ 107 ] بلك آن خاصّيّت موسيقى باشذ ، نه آنكه فى نفس الامر آواز خوشتر شذه باشذ .
و هيج علمى از علوم كه كسى دانذ از روى خوشى و ذوق ، جنان خوش نباشذ كه آواز خوش . و اكر آواز خوش را با نفس آشنائى نبوذى ، و او شريف نبوذى ، نفس را با او اين انس نبوذى و جكونه متصوّر بوذ كه آواز خوش كمالى و هديهء و عطائى و كرامتى عظيم نيست .
و آواز خوش تا بحدّى است كه حيوانات را نيز خوش مىآيذ و آواز حيوانات و آواز آلات و سازها آدمى را خوش مىآيذ . و اين معنى سرّى است از اسرار الهى ، و موهبتى عظيم كه اظهار آن كرده ، تا حكما و علماء اولو الالباب در آن فكر كنند ، و بدانند كه علوم او ، تعالى و تقدس ، نامتناهى است ، كه از آن جمله جنين علوم و جيزهاء و ظاهر كرده كه قطعا علم انسان بكنه ماهيّت آن نمىرسذ ، و بدانند كه آن را مصدرى عظيم شريف هست ، كه نموذارى جنين باديذ كرده ، و آنان كه دعوى عالمى و كاملى كنند ، بذان مختصر عاجز شوند و
اسئله و اجوبه رشيدى ( فارسى ) — صفحة 204
مساهمون: رشيد الدين فضل الله همدانى
ص٢٠٤