تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسئله و اجوبه رشيدى ( فارسى ) — صفحة 203

مساهمون:

ص٢٠٣
جيزى ديكر باشذ و آن نيز بغايت حقير و ركيك توانذ بوذ . فامّا اكر بعضى متعلمان كه جند مسأله بياموزند و از آن تدرّج كنند ، متنبّه شوند و بدانند كه علوم مشكل هست و تا حدّى كه از آن بترسند و اميذ منقطع كنند ، كه توانند آموخت ، يا به آسانى دست دهذ و بذان واسطه معتقد علم و علما و حكما شوند ، و بدانند كه فرق عظيم ميان ايشان و علما و حكما هست . و بذين تقرير كه حق تعالى از علوم متنوّعه بخشى به انسان نداذى . انسان به نسبت با شناختن حقّ و علوم و كمالات و صفات نامتناهى او همجنان غافل بوذندى كه آن عوامّ مذكور به نسبت با علما و حكما بلك به نسبت با كمال و عظمت و غلط ايشان صذ هزاران هزار جندان بوذى . و ازين قدر نيز كه بعضى از كمالات صفات و عظمت بقياس علمى معلوم كرده ، غافل ماندندى و حصول غرض : « كنت كنزا مخفيّا فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لاعرف » مفقود ماندى . بس جهت اين غرض و فايده جند نوع علم به انسان كرامت فرموذه : اوّل : علوم متنوّعه مانند : حكمت و هيأت و طبيعى و رياضى و فقه و ديكر انواع علوم و ساير صناعات ، تا آنان كه در ان باب كاملان‌اند ، و بغور دقايق آن رسيذه خويشتن بدانند و با وجود آنكه بقوّت علم بدانند ، كه از زمين تا آسمان و از هر آسمانى تا آسمانى ديكر جند فرسنك است و جند كز ، و از اوّل ربع مسكون تا آخر آن جند فرسنك و جند كز است ، و كذام آسمان بالاتر و كذام زيرتر و على هذا ، صناعات باريك كه يك از يك عجبتر است كه بياموزند . ديكران را تنبيه كنند ، و از آن عظيمتر آنكه انبيا را فرستاذه ، و اسرار علوم و حقايق بايشان داذه ، تا بذان ارشاد خلايق كنند ، و همه را تنبيه كنند ، و ايشان را از هلاكت خلاص دهند . و ملايكه را علم داذه مخصوص بذيشان ، و ايشان را آن قدر تنبيه كرده كه مناجات كردند كه :
« سُبْحانَكَ لا عِلْمَ لَنا إِلَّا ما عَلَّمْتَنا »
. و خواست كه ايشان بذان علوم مغرور نشوند و نبندارند كه علوم همين است و شرك آورند ، و خوذ را در مقابلهء علوم او تعالى و تقدّس آورند ، بذان جند علم ديكر را ظاهر كردانيذ ، تا علما و حكما متنبّه شوند و استغفار كنند . و بموجبى كه ملايكه اقرار كرده و عجز آورده بكويند كه :
« سُبْحانَكَ لا عِلْمَ لَنا إِلَّا ما عَلَّمْتَنا إِنَّكَ أَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ »
« 1 » . و آن آنست كه بسيار افاضل و حكماء عصر باشند كه علم شعر ايشان را نباشذ ، و
هامش
( 1 ) - البقرة ( 2 ) : 32
اسئله و اجوبه رشيدى ( فارسى ) — صفحة 203 | رشيد الدين فضل الله همدانى