ايشان باشذ . اكر لحظه سير و بياز كوفته بر اعضاء آدمى بندند متقرّح كنذ ، جون همه روزه خورند آن معنى ازو در اندرون مردم واقع نكردذ ، و سبب آن بذان وجه نهاذهاند كه در حال كه آن را خورند ، طبيعت ازالت و اصلاح آن مضرّت ميكنذ . و ازين شيوه بسيار است ، و تمامت بحارين نيكو كه بيماران را حاصل شوذ غير از اثر و فعل طبيعت جيزى ديكر متصوّر نيست ، و هزار طبيب عاقل و فاضل بادويه و غيره آن نفع نتوانند رسانيذ كه طبيعت بقوّت و فعل خوذ بحرانى نيكو بكنذ .
و اصحاب نقرس و اوجاع مفاصل را كه همواره هر خلطى فاسد كه در ابدان انسان باديذ آيذ ، و طبيعت ، بباى و مفاصل ريزذ ، دو سبب باشذ : يكى تمييز طبيعت كه دفع موادّ از اعضاء رئيسه باعضاء خسيسه ميكنذ ، و يكى آنكه [ 104 ] جون آن اعضاء ضعيف باشذ ، مادّهبذير شذه باشذ . و هيج عاقل نتواند كفتن كه باى كه مادّه مىبذيرذ ، سبب آن قوّتست يا سبب غلظ طبيعت . بلك همه حكما و اطبّا عكس آن تقرير كردهاند . و درين بحث اين تقرير نيز مقوّى دعوى من است و مبطل دعوى ايشان . و آنجه مىبندارند كه جون كسى عضوى شكسته يا خسته يا بريذه ميشوذ ، سبب آنكه مادّه بسيار آنجا ريخته مىكردذ و آماده ميكنذ و بذان سبب رنج دراز ميكردذ ، آن از تحيّر طبيعت است .
مىكوئيم : آن نيز از طريق علم و انصاف دور است جه اكر نه قوّت و تدبير طبيعت بوذى ، باضعاف آن مادّه آنجا ريختى ، و باندك زمانى آن موضع فاسد كشتى ، آن تقصير از طبيعت نبايذ دانستن . الّا از آنكه مرض زيادت از آنست كه طبيعت را قوّت بذان وفا كنذ . و مع هذا آن را نيز طبيعت باصلاح توانذ آورد ، و مثال آن جنانست كه جون تصوّر كنند كه طبيعت مبارزى است عظيم با راى و تدبير و قوّت و شجاعت تا دام كه ياغى برابر او يك يك آيند . و با او مقاومت كنند بقوّت و شجاعت كه داشته ، ياغى را قهر كنذ ، اكر دو جندان باشذ . بعضى را بقوّت و شجاعت و بعضى را بحسن التدبير و عقل و هم در روز جواب كويذ و جون قوىتر و بيشتر اتّفاق افتذ بيك روز و دو سه روز تدارك نتوانذ كرد ، الّا بتدريج بعضى را بانواع حيل دعوت كنذ و بانعام و الطاف ، ايل و مطيع كردانذ و بعضى را بآوازه بترسانذ تا باز كردند و بعضى را ناكاه كمين كنذ ، و بهر نوع كه باشذ تدارك كنذ .
و اكر عظيم بسيار باشند كه از بس و بيش فرو گيرند و قطعا شجاعت و عقل و كفايت او را در آن اثرى نباشذ ، آن را هيج جاره نتوانذ كردن . و اكر بحقيقت و تدبير بموجبى كه حكما و اطبّا كفتهاند . و در هر موضع در كتب آورده و تجربه نيز كرده بانصاف در آن نكرند .
اسئله و اجوبه رشيدى ( فارسى ) — صفحة 199
مساهمون: رشيد الدين فضل الله همدانى
ص١٩٩