تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسئله و اجوبه رشيدى ( فارسى ) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥
هيج نتوانند داذ . و آنجه ايشان را در آن تصرفى باشذ كه عنايت كنند همان قدر باشذ كه جون باذشاه خلعتى فرموذه باشذ جامه بهتر يا كمتر بدهند و آن نيز هم از خزانهء باذشاه بوذه باشذ نه از غير و سنائى درين معنى اشارت كرده و كفته ، شعر :
ز يزدان دان نه از اركان كه كوته‌ديذكى باشذ * كه خطّى كز خرذ خيزذ تو آن را از بنان بينى
و هر جه خازنى عنايت كرده دهذ ، بديد باشذ كه جه مقدار توانذ بوذ و بكجا رسذ ؟ و ناصر خسرو كويذ :
باقيست جرخ كردهء يزدان و شخص تو * فانيست ز آنكه كردهء اين بىخرذ رحاست
و باذشاه بر خزانهء خوذ قادر باشذ ، كه هر جه خواهذ بدهذ . و بذانكه التفات نمايذ و بدست خوذ انواع اموال و جواهر ثمين دهذ ، [ 102 ] و او مستغنى باشذ از توسّط خازنان و انعام و جانب داشت ايشان ، مانند آدمى خوب صورت كه مستغنى باشذ از آرايش و زيور ، جنانجه شاعر كفته :
بزيورها بيارايند وقتى خوبرويانرا * تو سيمين تن جنان خوبى كه زيورها بيارائى « 1 »
و امثال و نظاير اين معانى بسيار است و عظيم ظاهر و روشن . و اللّه اعلم . امّا بحث دوم : مىكوئيم : هم در آن شب عزيزى ازين ضعيف برسيذ كه حقيقت وحدت را جكونه تصور كرده ؟ كفتم : ازين دقيق‌تر معنى تصوّر نتوان كردن . و اكر كسى نيز دانذ ، آسان در عبارت نتوانذ آوردن ، و اكر آرذ بنزد هر كس نتوان آورد . و آن را رفيقى نيكو و خلوتى و صفايى و ذوقى تمام بايذ ، و توفيقى كه حقّ تعالى كرامت فرموذه باشذ ، تا از ان شمّه توان كفتن . بعد از آن فرموذ كه : جنيد رحمه اللّه عليه كفته كه : « التّوحيد اسقاط الإضافات » . و همجنين
هامش
( 1 ) - اين بيت شيخ اجل سعدى به صور ديگرى نيز ثبت شده است .