بحث اوّل : در بيان آنكه آنجه كفتهاند كه جماعتى كه شاگردى علما و حكما كرده باشند ، و انواع علوم دانند امرى عجيب است ، برعكس افتاذه . جه تعجّب در آن بيشترست كه آنان كه از علما و حكما تعلّم كنند جكونه جيزى توانند آموخت ؟ و شرح و تحقيق اين معنى بادلّه و امثله .
بحث دوم : در بيان آنكه آنجه كفتهاند كه : التّوحيد اسقاط الاضافات محلّ نظر است . و جنين مىبايذ كفت كه : التّوحيد اضافة الاضافات ، و توضيح اين معنى بدلايل و نظاير و السّلم .
بحث سوم : در بيان آنكه خوشآوازى بسعى حاصل نشوذ ، و ايراد بر آنجه از بقراط نقل ميكنند ، كه در عقل خوشآوازان نقصانى باشذ ، و تزييف آنج در توجيه آن كفتهاند ، و حمل اين سخن بر وجهى معقول و تحقيق اين معنى بدلايل و براهين .
بحث جهارم : در بيان آنكه جون به حكم : « تخلّقوا باخلاق اللّه » تشبّه بصفات او مىبايد كرد ، و تكبّر از جمله صفات اوست ، جرا اكر كسى تكبّر كنذ نامحمود باشذ ؟ و بيان حكمت نماز بنجكانه ، و عدد ركعات آن و تخصيص آن باوقات معيّنه و حكمت وضو ، و نيّت ، جمله بوجوه معقول موافق منقول ، و السّلم .
[ 101 ] امّا بحث اوّل : مىكوئيم در اثناء بحثى و تقريرى كه آن بزركان و فضلاء عصر مىفرمودند ، اين معنى بر لفظ مباركشان رانده شذ ، كه جماعتى كه ايشان شاگردى علما و حكما نكردهاند ، و كتب نخوانده و نياموخته ، عجب است كه جكونه و بر جه وجه انواع علوم دانند ؟ و بر آن واقف شذه به جائى رسذ ، كه تصنيف نيز كنند ! بر فور در خاطر اين ضعيف آمذ كه : و كفت آن عجبتر است كه كسى از علما و حكما و كتب جيزى آموخته باشذ و دانسته ، از آنجه ازيشان نياموخته باشذ و دانسته . باتّفاق كفتند كه اين سخن و تقرير از عقل دور مينمايذ . تقريرى بايذ تا بر جه وجه توانذ بوذ ؟
كفتم مقرّر و مبرهن است كه آدمى بىعقل و علم فطرى نتوانذ بوذ و علم مكتسبى هم بواسطه علم فطرى حاصل ميشوذ ، و جندانكه علم فطرى بيشتر و بقوّتتر ، علم مكتسبى زيادتتر حاصل مىتوانذ شذ . و آنكه شخصى مستعدّ و ديكرى غير مستعدّ باشذ ، اين معنى است ، و اين همه تفاوت كمال در اشخاص از نبيى تا عاميى هم بذين وجه است . و آموزندهء علم فطرى بروردكار است كه قادر با كمالست جلّ و علا .
اسئله و اجوبه رشيدى ( فارسى ) — صفحة 193
مساهمون: رشيد الدين فضل الله همدانى
ص١٩٣