تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسئله و اجوبه رشيدى ( فارسى ) — صفحة 187

مساهمون:

ص١٨٧
معنى آنكه زمانى دير است تا اين بنده كستاخى كرده درين بحث درازنفسى بسيار كرد و بانواع بجواب مجادلانه مشغول شذ ، و بذانجه ممكن بوذ در كفت‌وشنيذ سعى نموذ و كوشيذ . جهت آنكه بنده همواره محترز بوذه و باشذ از آنجه سخنى عرض دارذ كه آن بشيوهء خوش آمذ و نفاق و رعونت باشذ . جه يقين دانذ كه هر كه از آن شيوه سخن كويذ ، در حال در ضمير پرنور باذشاهانه روشن كردذ و معلوم فرمايذ كه آن ، بر جه وجه تقرير ميكنند . و هر جند در آن حالت عتابى و ملالتى نفرمايذ ، لكن خاطر مباركش كم و بيش متغيّر شوذ و بسنديذه نيفتد و نامعتقد ايشان كردذ و آن كس از آن غافل . كه آن معنى بر ضمير منير باذشاهانه بوشيذه نخواهد ماندن ، و حقّ از باطل و امانت از بىديانتى و رعونت و نفاق از صدق و راستى بحضرتش ظاهر و روشن خواهذ كشتن . و آنجه بنداشته باشند كه جهت خوذكفايتى ميكنند آن خوذ بر عكس افتذ و بنده از بسيارى آنكه ازين معنى محترز باشذ ، در اكثر اوقات كه سخنان خوب شنوذ هم تحسين بسيار نيارذ كردن . نباذا كه بعضى مردم فهم نكنند و بندارند كه بنده نيز همان شيوه مىورزذ . و هر جند عادت باشذ بلك واجب و لازم ، كه بندكان مخلص باذشاهان خوذ را مدّاحى كنند . لكن بايذ كه صدق و نيّت راست و اعتقاد تمام با آن بهم يار بوذ ، نه آنكه به زبان كويند ، و در دل ايشان نوعى ديكر باشذ . و تا حدّى باشذ كه باذشاه را جنان دوست دارند كه عيب از حضرتش تصوّر نكنند و همه هنر و نيكوئى بينند ، و خوذ را [ 97 ] از دل و جان فداى حضرتش دانند و شمرند ، و هر جه بذيشان فرمايذ در حال بجاى آرند ، نه آنكه بزفان كويند و دل ايشان خبر ندارذ ، و در فعل و عمل نيارند ، جه اكر نكويند و در دل باشذ و در عمل نيز آرند ، بهتر از آن بوذ كه به زبان كويند و در دل نباشذ ، و در عمل نيارند . و بايذ كه منتظر اشارت اعلى باشند . و اين بيت كه بزركان كفته‌اند ، شعر :
موقوف التفاتم تا كى رسذ اجازت * از دوست يك اشارت وز ما بسر دويدن
شعار خوذ سازند ، و بهر وقت به زبان نيز مدح و ثنا كفتن با وجود نيّت راست و اعتقاد درست هم نيكو باشذ . لكن همه جيزى بوقت و مناسب بايذ كفتن ، و لايق هر حال و هر وقت . و آن مدّاحى در غيبت اولى بوذ . و بر بندكان مخلص واجب‌ترين همه آن باشذ ، كه امانت كوش دارند و راستى ورزند . و