و بذين تقرير آنجه كفتى كه علم طبيعى مانند درختى بزرك است ، و طبّ يك شاخ آنست ، شايذ كه در يك شاخ آن بموجبى كه تقرير رفت ، خاصّيّتى باشذ كه در ديكر شاخهاء آن نباشذ . بس حكمى مطلق كه كردى كه صاحب علم طبيعى اكمل باشذ از طبيب ، لازم نمىآيذ كه در همه صور جنين باشذ ، جه بموجبى كه تقرير رفت ، شايذ كه در بعضى صور بخلاف آن واقع بوذ .
بنده جهت آنكه جنين تقريرى كه بحقيقت از هزاران درّ و كوهر شريفترست ، شنيذ از دل و جان ثناها و دعاها كرده ، سر بر زمين نهاذ و عرض داشت كه جون اشارت بذين بنده رفته و اجازت و رخصت داذه كه بنده بموجب كذشته تاريخنويسذ ، تحسّر مىخورذ و مىكويذ : يا ليت ! كه جوان بوذمى تا بمدّتى كه عمر و قوّت بذان وفا كنذ آن فوايد كه همواره از لفظ كهربار باذشاه اسلام خلّد ملكه صادر ميكردذ مىنوشتمى و در تاريخ الحاق مىكردمى .
باذشاه اسلام خلّد ملكه بجواب فرموذ كه : بر فوت شذه و كذشته تحسّر خوردن بىفايده باشذ و از عقل دور ، جه كذشته را ادراك كردن ، و بير را جوان شذن محالست . و جون از خذاى تعالى جيزى تمنّى مىكنى ، تمنّيى كه آن را فايده باشذ و حصول آن ممكن بايذ كردن ، و آنج جوانى از خذا مىخواهى كه آن ناممكن و بىفايده و محالست ، از حقّ تعالى توفيق آن كار در خواه كن ، جه آن ممكن است . و جون توفيق باشذ به آسانى همه كارى باندك زمانى ميسّر كردذ و بىتوفيق بعمرهاى دراز مجرّبست كه كارى دست ندهذ .
اكنون از حقّ تعالى توفيق آن كار طلب بايذ كردن تا كرامت كنذ و آن سؤالى باشذ با فايذه ، و تمنّاء جوانى و ادراك ما فات محال و بىفايده .
و جون اين ارشاد و نصيحت عظيم مفيد و دلپذير يافت و همواره از مانند اين فوايد مستفيد كشته و ميكردذ عرض داشت كه : جون بنده تاريخ مىنويسذ ، اين معانى تمامت از آن جمله است كه در تاريخ نويسيم . جه سخنان عظيم نيكو و معقول و مناسب قواعد حكمت است ، و در صورتى و بحثى جنين نكتها خوب و باريك باديذ كردن كه خصم را بذان ملزم و ساكت كردانند . علما و فضلا را كه سالها در علوم رنج برده باشند و بر انواع علوم واقف شذه ، و در بحث و مناظره ماهر كشته ، هم دست ندهذ و از عهدهء آن بيرون نتوانذ آمذن . و اين معنى كه بنده عرض ميدارذ بىرعونت و جانب داشت و شيوهء مبالغت است ، بلك از سر راستى و امانت و حقيقت و انصاف عرض مىافتذ . و مصدّق اين
اسئله و اجوبه رشيدى ( فارسى ) — صفحة 186
مساهمون: رشيد الدين فضل الله همدانى
ص١٨٦