تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسئله و اجوبه رشيدى ( فارسى ) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨
راستى و امانت آن باشذ كه هر جه دانند و بينند ، براستى عرض دارند ، و آنجه لايق و مصلحت نباشذ كه بر سر جمع عرضه دارند بخلوت عرضه دارند ، و اكر روزى وقت و فرصت آن نباشد ، بفرصتى ديكر عرضه دارند ، و اكر مصلحتى و مهمّى بتعجيل باشذ ، و دانند كه زمان آن فوت ميشوذ ، و فرصت نباشذ كه بنفس خود عرضه دارند ، با كسى كه حقيقت دانند كه مخلص است و زبان نكاه توانذ داشتن ، با او بكويند تا عرض دارذ ، تا آن معنى به حضرت معلوم شوذ و بوشيذه و بنهان نماند و شيوهء امانت و شفقت ورزيذه باشذ ، و جون از آن رمزى بسمع اشرف رسيذه باشذ ، آن را با خاطر مبارك خوذ مقابله و موازنه فرمايذ ، و بموجبى كه ضمير منير و راى جهان آرايش اقتضاء كنذ ، در آن فكر و انديشه فرمايذ . و جنان‌كه مناسب و لايق آن باشذ تدارك فرمايذ . و هر كس كه جيزى كه نباشذ كويذ ، و آن جيز كه باشذ نكويذ ، از و بىامانت‌تر كس نبوذ . و عواقب آن به جائى نرسذ ، و كجى و راستى آن هم ببندكى حضرت و هم بنزد عموم مردم زوذ باديذ آيذ . و اين تقرير و عرضه داشت جهت آنست كه آنجه بيش ازين و درين حالت بنده عرض داشته و مىدارذ و تصديق و تحسين اين بحث و دقايق و نكته‌هاء لطيف كه باذشاه اسلام خلّد ملكه فرموذه ميكنذ ، از آن معانى معرّا و مبرّا ، و از سر راستى و انصاف ميكويذ . و ضمير منير بادشاهانه شاهد اين حال توانذ بوذ . و هر عاقل و عالم كه اكنون و من بعد نيز اين معانى را مطالعه كنند و بر آن معانى واقف شوند و فوايدى غريب و لطيف ، كه در ضمن آن مدرجست ، بدانند ايشان نيز انصاف دهند كه اين ضعيف از سر صدق و راستى كفته باذشاه اسلام خلّد ملكه اين تقرير و عرض داشت بندهء كمينه استماع فرموذ ، به حضرت بسنديذه آمذ و بر لفظ كهربار راند كه : همجنين است . و فرموذ كه جون مىكوئى و مبالغه ميكنى كه اين كلمات از آن جمله است كه ثبت بايذ كردن و در تاريخ نوشت و خاطر تو جنان مىخواهذ كه در تاريخ‌نويسى جنان بايذ كه كم و بيش نبوذ و بر همين موجب كه كفته شذ ، نوشته كردذ . بس بايذ كه همين لحظه سر سخنان بر كاغذى ثبت كنى تا فراموش نكنى و در تقريرى كى رفته كم و بيش نشوذ جه سخنى كه از زبان ما بيرون آيذ ، نشايذ كه كم و بيش كنند . عرض داشتم كه : جون سخنان معقول و دلپذير است ، همانا فراموش نكنم و زوذ بنويسم . فرموذ كه : ما آن اعتماد نداريم بجند وجه مىبايد كه ترا نيز اعتماد نباشذ :