آن جمله است كه حقيقت است و هر منجّمى سبب جنين جيزها ندانذ .
و اين بنده با وجود آنكه كلمهء جند از آن مىدانذ ، لكن حساب و حقيقت اين معنى را جنانكه بايذ مستحضر نباشذ . فامّا آنجه از اهل هيأت و رياضى شنيده مىداند كه ايشان هر جه مىكويند بر حساب و بر اصل و بر بنياذ مىكويند . و اكثر كسانى كه ايشان منجّماند بغور و كنه اين معانى نرسند و از عهدهء بحث و بيان و حقيقت و آن بيرون نتوانند آمذن . و علم هيأت و رياضى تا بحدّى است كه بر اكثر احوال و حركات آسمان و ستاركان واقف شذهاند . و مقدار قرب و بعد هر ولايتى و اقليمى ، با وجود آنكه نديذه باشند دانند . و بر آن حكم كنند بوجهى كه يك كز در آن كم و بيش نبوذ .
باذشاه اسلام فرموذ كه : هر كس كه جيزى كويذ بايذ كه جنان كويذ كه معقول باشذ ، و عقل بذان رسذ و منكر آن نكردذ ، و الّا آن را قبول نتوان كردن . اكر تو مىكوئى و اكر هر كس ديكر از منجّمان و حكما و عقلا كه كويند ، بايذ كه جنان تقرير كنند كه راست و درست باشد و در خاطر بنشيند و دليل و برهان آن بكويذ تا روشن شوذ بعد از آن قبول توان كردن . و اكنون جون ما حقيقت مىدانيم كه دوازده ماه سالى است ، و ماهى معروف و مشهور بسى روز و نيمه ماهى بانزده روز باشذ ، بذين تقرير بايستى كه ماه در شب بانزدهم تمام بوذى ، و در شب بانزدهم بدر كفتندى . و جون تقرير كردهاند و معروف شذه كه ماه شب جهارده را بدر مىكويند و تو نيز اين تقرير مىكنى ، بيانى بايذ كه معقول باشذ ، و الّا قبول نمىكنيم . بنده همان سخن كه كفته بوذ عرض مىداشت و تقرير ميكرد و بعد ازين بحث ، نيك تأمّل كردم . در بادى النظر بجند وجه درين قضيّه حق با طرف باذشاه اسلام خلّد ملكه است .
يكى آنكه جون نيمهء سى ، بانزده باشذ چگونه حكم بر جهارده كنند ، و اين از عقل دور توانذ بوذ ، و آن را البتّه دليلى و برهانى بايذ ، بموجبى كه مقتضى حساب اهل هيأت است . ديكر آنكه بدر [ 95 ] بسيار اوقات مىباشذ كه ماه در شب بانزدهم تمام مىباشذ نه در شب جهارده . و جون جنين بوذ . آنان كه بدر مطلقا بر شب جهارده اطلاق كرده باشند ، كج بوذه باشذ . و هر جند جماعت اهل هيأت و رياضى و آنان كه بدر را بشب جهارده منسوب كردانيذهاند و بنزد ايشان معروف شذه حكم بر اكثر كرده باشند . و در اكثر اوقات بدر شب جهارده مىباشذ لكن بوجوه مذكور اين سؤال و ايراد و اعتراض كى فرموذه بجاى خوذ و درست است . و درين بحث حقّ با طرف باذشاه اسلام خلّد ملكه است .
اسئله و اجوبه رشيدى ( فارسى ) — صفحة 183
مساهمون: رشيد الدين فضل الله همدانى
ص١٨٣