امّا آنجه همه در اجسام مختلف در يك حالت جمع شوند مثلا جنانج مردم در كشتى نشسته باشند و جون كشتى روان باشد ايشان نشسته و بالعرض مىروند ، و كشتى جون در روذخانه سر زير آب روذ و ملّاح آن را بجوب محراف رانذ ، به دو محرّك كشتى به حركت قسرى روان باشذ ، قسرى به نسبت با كشتى و از ان دو حركت ، يكى ارادى است كه آن حركت ملّاح است ، و يكى طبيعى كه آن حركت آبست . و اكر كشتى بباذبان روذ ، آن حركت نيز به نسبت با كشتى هم قسرى باشذ . و همجنين به نسبت با باذبان هم قسرى باشذ ، جه قاسر آن باذ باشذ .
و حركت باذ هم قسرى است ، و غالبا محرّك آن امور علوى باشذ ، مانند ، ابخره متصاعده كه بواسطهء برودت كرهء اثير متكاثف شوذ و بقوّت بشيب آيذ بالطّبع ، و بذان واسطه هوا متحرّك شوذ ، جه سبب حركت هوا كه باذ عبارت از آنست غالبا بذين وجه باشذ و غالبا جهت آن كفتيم كه محرّك هوا عامّتر از آنست كه كفته شذ كو در يك جهت باشذ ، كه از بالا بشيب آيذ ، جه سبب آن در همه جهات متصوّر و واقع است ، مثلا جنانجه وقتى كه آتش در بيشها و نيستانها افتذ ، جون دوذ بسيار از آن برخيزد و متصاعد شوذ ، جون هوا را حرق ميكنذ ، هوا را در حركت مىآرذ و باذ باديذ مىآيذ .
و بوقتى كه لشكرها بسيار در حركت مىآيند ، بواسطهء آن حركت هوا در حركت مىآيذ ، بسه سبب : يكى حركت است و مرد . ديكر بخار نفس مرد و اسب بسيار كه ازيشان متصاعد شوذ . ديكر تصاعد غبار كه از سنب ستوران برخيزد . و همجنين اكر كوهى بزرك بيفتذ هوا در حركت آرذ و باذ باديذ آيذ . و آنجه مروحه مىجنبانند ، حرق هوا كرده باديذ مىآيذ ، همين سبيل است . و جندانكه مروحه بزركتر و قوّت آن بيشتر باشذ حركت باذ قوىتر باشذ .
و اكر قايلى كويذ كه باذ بايستى كه همان قدر متوقّع بوذى كه آن اسباب و آثار مذكوره بذان رسذ ، و ما مىبينيم كه باذ در بسيارتر از آن موضع باديذ مىآيذ .
كوئيم : باذ جون در يك موضع در حركت مىآيذ صدمه بر همديگر زند ، [ 90 ] مانند موج آب كه موج بر موج صدمه مىزند . و قوّت بر همديگر مىكشذ و مانند آنكه جند آدمى تنك در همديگر ايستاذه باشند ، جون زور بر يكى آيذ ، بصدمهء همديگر بيفتند ، و تركّب و اجتماع بوجوه بسيار مختلفه ممكن و متصوّر است و شرح آن بسيار . و جون از
اسئله و اجوبه رشيدى ( فارسى ) — صفحة 173
مساهمون: رشيد الدين فضل الله همدانى
ص١٧٣