در انسان اين معانى بكمالتر از ديكر حيواناتست ، جنانجه مشاهد و محسوس و مجرّب و معيّن است . و بعضى حركات آن باشذ كه هر كس ندانذ كه جهت جيست ؟ و عقلا خصوصا كسانى كه بر احوال آن واقف باشند بهتر بدانند . و بعضى باشذ كه نتيجهء حركت بحدس و قياس بدانند و آن تا حدّى است كه حركت سوار شجاع عدو كه شخص هركز او را نديذه ، خواه شخصى باشذ حقير كه اسب او ضعيف باشذ ، و خواه مرد جليل كه اسب او نيز قوى باشذ ، بحدس معلوم توان كرد كه او شجاع است يا نه ؟ بحركات و شمايل او ؟ و ازين جهت است كه هنوز شخص بذو نرسيذه و جمله او ناديذه و ضربى ازو نخورده بترسذ و بكريزذ ، و آنجه به عكس باشذ برو چيره كردذ ، و اقدام نمايذ و عاقبت امور كه بحركات منسوب باشذ ، دانستن هم ازين قبيل باشذ و عقل عاقلان دورانديش بذان تواند رسيد نه از ان هر كس .
امّا حركت بالعرض : و آن تنها باستقلال نتوانذ بوذ الّا آنكه با حركتى ديكر بهم باشذ و آن هم در حركت قسرى و هم در حركت طبيعى و هم در حركت مخصوص بحياة و هم در حركت ارادى توانذ بوذ .
امّا در حركت قسرى : مانند آنكه سنگى بر بالا اندازند اكر جيزى بر آن بسته باشذ با آن بهم بر بالا روذ ، خواه جيزى ثقيل و خواه خفيف . و خفيف قابل آن نبوذ كه بانفراد او را بيندازند ، دور بروذ جون آن را بر سنك بندند ، بملازمت او بالعرض بر بالا روذ .
امّا در حركت طبيعى : مانند آنكه خاك را و جيزهاء ديكر را آب با خوذ ببرد و امثال آن بسيار است .
امّا در حركت كه مخصوص است بحياة ، مانند آنجه خون كه در تجويف دل باشذ در حالت انقباض و انبساط ، كاهى ميل بذان جانب و كاهى ميل بذين جانب كنذ . جه با آن حركت بهم لازم توانذ بوذ . و همجنانكه كوسفند را كه حلق بريذه باشند و حركت اضطرابى دست و باى زند ، هم در حالت دست با خوذ كشيذن و هم در حالت دور كردن جون بشم بر دست و باى آن باشذ ، لا شكّ آن بشم نيز با آن بهم لازم و متحرّك بوذ .
امّا حركت ارادى مانند حركت دست كه بارادت ، جنبانند و انگشترى در انگشت داشته باشند . و مركّبات و اجتماعات حركات تا بحدّى باشذ كه اتّفاق افتذ كه همه با هم در يك حالت در اجسام مختلف جمع شوند و يحتمل كه دو نوع يا زيادت نيز در يك حالت جمع شوند .
اسئله و اجوبه رشيدى ( فارسى ) — صفحة 172
مساهمون: رشيد الدين فضل الله همدانى
ص١٧٢