وجه سوم : آنكه در نبات باشذ و آن در حيوان و انسان نيز باشذ .
وجه چهارم : آنكه در جمادات باشذ و آن در نبات و حيوان و انسان نيز باشد .
وجه اوّل : كه آن متعلّق بوذ بذوى العقول فحسب .
و آن دو حركت مختلف است كه يكى برحمانيّت تعلّق دارذ و يكى شيطنت . كه آن هر دو در طبيعت انسان مركوز است كه به حكم :
« وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ »
« 1 » .
هم بذان مايل باشند كه عادت كنند . و آنجه بضدّ و نقيض در مقابلهء آن افتاذه باشذ كه آن صفت شيطنت است كه حركات شيطنت نيز مطلقا در جبلّت او مركوز بوذ ، بكلّى از خوذ باز نتوانذ داشتن . و هر جند شخص خواهذ كه از خوذ دور كنذ نتوانذ دفع آن بحسب ارادت از خوذ دور كردن . جه مراد ما به حركت طبيعى آنست كه مبدأ او طبيعت غالبه باشذ خواه با او ارادت مغلوبه با عدم شعور باشذ و خواه نه . و حكمت در آنجه اين دو حركت مذكوره در انسان باشذ آنست تا حقيقت معنى
« خَلَطُوا عَمَلًا صالِحاً وَ آخَرَ سَيِّئاً »
در آن بظهور بيوندذ ، و اجتماع ايشان در يك حالت محال است جه مقرّر است كه : الضدّان لا يجتمعان .
وجه دوم : حركاتى كه در حيوانات باشذ و آن در انسان نيز باشذ .
مانند حركاتى كه در بعضى حيوانات و انسان باديذ آمذه باشذ كه آن طبيعت ايشان كشته باشذ . و اكر خواهند كه ترك گيرند ، ميسّر ايشان نشوذ . جه كفتهاند :
« العادة طبيعة ثانية » . و جون طبيعت ايشان باشذ ترك آن نتوانند كرد و ناكاه بىارادت ايشان ازيشان صادر شوذ و قسرى مطلق نيز نباشذ . جه آن را بموجبى كه كفته شذ طبيعت ثانيه كويند . و به اختيار دانسته باشند كه آن طبيعت ازيشان منفكّ نكردذ . جه حركت تخيّلى بىاختيار مىباشذ هم ازين قسم توانذ بوذ . و همجنين حركت كه فرق ميان مرده و زنده بذان مىتوانذ بوذ ، مثلا مانند آنكه بعضى مردم و ديكر حيوانات خفته ، و مست نيز كه خفته باشند ، و كسانى كه در رنجهاء مختلف بىهوش باشند ، حركتى كنند كه
هامش
( 1 ) - الذاريات ( 51 ) : 56