قسم توانذ بوذ : دائمى ، و غير دائمى .
امّا دائمى مانند : حركت فلك تدوير كه در ثخن فلك خوذ است ، جه آن حركت قسرى او مركّب است از حركت شبانروزى و حركت خاصّهء فلك او .
و امّا حركت غير دائمى : تركيب آن بوجوه باشذ مانند : آنجه سنگى بر هوا اندازند ، ضرورت شوذ كه بطبيعت بازبس آيذ . جه آنجا توقّف آن محال بوذ ، جه مركز آن زمين است و اكر نه حركت قسرى بر بالا نرفتى ، به حركت طبيعى بازبس آمذن آن محال بوذى . و شايذ كه ، در هوا كه بر بالا بوذ ، تا به زير آيذ ، تيرى يا جوبى بر آن زنند ، به مقصد نرسيذه به طرفى ديكر روانه كردذ . و ازين شيوه بسيار است . جه شايذ كه آن تركيب در آن بوجوه مختلفه مكرّر كردذ و حركت خاصّهء هشت افلاك كه سؤال از آنست ازين اقسام قسرى نتوانذ بوذ ، جه آن محرّكى ديكر دارذ كه آن حركت شبانروزى است ، و آن بخلاف حركت خاصّه ايشانست . لا شكّ حركت قوى ، حركت ضعيف را مانع باشذ . و يقين كه حركت شبانروزى ، قوىتر از حركت افلاك هشتكانه توانذ بوذ .
امّا حركت طبيعى . كوئيم كه : اين حركت و هر خاصّيّتى ديكر كه آن طبيعى اشيا است ، تمامت از شبه صفات ايجاب بالذّات بارى تعالى مستفاد توانذ بوذ ، و آن همه شبه آن صفت است كه در مخلوقات آفريذه شذه باشذ . جه مقرّر است كه هر كمالى كه در معلول باشذ در علّت نيز باشذ ، اكمل و اشرف و اعظم از آن ، و تا در مصدر و علّت نباشذ در معلول و صادر نتوانذ بوذ . و هر جند بارى تعالى فاعل به اختيار است ، لكن اين صفت ايجاب بالذّات نيز دارذ به نسبت با صفات خوذ . جه صفات او قديم است ، يا هر جه صفت قدرت داشته باشذ بذو منسوب [ 87 ] بوذ ، تا من كل الوجوه قادر بوده باشذ . و قدرت تامّ بذين وجه متصوّر بوذ . و اين معنى بدليل و برهان و شرح و بسط ، در رسالهء فيض و فيّاض كه در كتاب لطايف كه از مصنّفات اين ضعيف است ثابت كردانيذه ، و جمع بين المذهبين كرده ، توفيق داذه ، جنانج از طرفين و هيج طرف ديكر بر آن انكارى و اعتراضى نرسذ . از آنجا مطالعه بايذ كردن .
و آن حركت طبيعى بر جهار وجه باشذ :
وجه اوّل : آنكه متعلّق بدوى العقول فحسب .
وجه دوم : آنكه متعلّق بوذ به حيوان و آن در انسان نيز باشذ .
اسئله و اجوبه رشيدى ( فارسى ) — صفحة 167
مساهمون: رشيد الدين فضل الله همدانى
ص١٦٧