يافت . و آنجه در قعر دريا ، يا بكنار دريا ، كه به زمين نزديك باشند ، ارضيّت بر ابدان ايشان غالبتر است مانند اصداف متنوّعه و آنجه اكثر اوقات بر بالاء آب باشند ، جنانجه مشاهده مىروذ ، اجزاء نارى و هوائى در آن زيادت مىباشد . و آن نيز قابل اشدّ و اضعف و اختلاف بسيار در آن ، چنان مشاهد و محسوس است و بسيار دريا و آبها هست كه در آن حيوان موجود نمىشوذ بواسطه مواضع كه آن بسيار است . اينست آنجه در جواب سؤال مذكور ، در خاطر آمذ . و اللّه اعلم و احكم .
و اين ضعيف مىكويذ كه : ازين عجبتر كه او سؤال كرده در مركّبات جيزها مىبينيم . و آن آنست كه بعضى كلها هست كه يك روى آن زرد تمام است و يك روى ديكر تمام سرخ . و آنجه ميوه كه از يك درخت بيرون مىآيذ جندين رنك و طعم و طبيعت و مزاج مختلف دارذ . مثلا ترنج كه بوست آن رنك زرد و جرم صلب و طعم تلخ و تيز و مزاج كرم و خاصّيّت آنكه تفريح دل و تقويت معده كند . و جرمى كه به پوست آن پيوسته است ، رنك آن سبيد و جرم رخو ، و طعم آن تفه ، و مزاج آن باعتدال نزديك ، و شحم ميان آن بزردى مايل ، و هيأت آن دانه ، و طعم ترش و مزاج سرد و خاصّيّت تبريد و دفع صفرا ، با تفريج ما بهم ، خصوصا وقتى كه با شكر جوشانيذه باشند ، و تخم آن رنك سبيذ ، و مغز جرب و خاصّيّت آن انك ترياق باشذ كه دفع سموم كنذ . و در ديكر ميوهها و ثمار كه آن عظيم بسيار و مختلف است . و در ديكر ميوهها جنانجه مشاهد است هم برين قياس و همين سبيل ، و حوالت اين معانى بجه جيز توان كردن ؟ و هر جند كويند : طبيعت آن جنين است .
لكن اسباب آن و حوالت آن با اجزا عناصر بر جه وجه توان كرد ؟
و آنجه مقرّر است كه در زر و نقره جزو مائى بالضروره باشذ ، و مقرّر كه حرارت آفتاب جذب رطوبت كنذ ، و اكر صذ هزار بار آن زر طلا را بآتشى كه در غايت تيزى بوذ كه آن زر و نقره مىكدازد ، در آن اثر كرده ، آن را بگذارند هر كه از رطوبتى كه در آن بوذ جيزى يا كم نيايذ ، بلك نرمتر شوذ ، و بايستى كه بارى خشكتر شذى ، و نمىشوذ ، بل نرمتر مىشوذ . اين را نيز حوالت با اجزاء عناصر و احوال و آثار آن بوجه [ 85 ] ماء نتوان كردن . و هر جند بعضى از احوال آن ما در جواب سؤال مولانا معظم كمال الدّين حسن بارسى كه در باب رطوبت اصلى و حرارت غريزى و كيفيّت آن كرده و هم درين كتاب مدرج است ، ياد كردهايم لكن كرا معلوم شوذ ؟ جه دقايق و حقايق صنع بارى تعالى يك از يك عجبتر است . و لا شكّ هر يك از آن حقّ تعالى حوالت بامرى
اسئله و اجوبه رشيدى ( فارسى ) — صفحة 163
مساهمون: رشيد الدين فضل الله همدانى
ص١٦٣