تا همه تابع علّت اولى بوذه باشند ، و خالقى ديكر متصوّر نتوانذ بوذ و داغ عبوديت همه صفات خالقيّت بر جبين همه واضح و لايق ، تا جون دانند كه صفت تابع موصوف ، و معلول تابع علّت ، و صادر تابع مصدر ، مىتوانذ بوذ هر احوالى از كمال كه در خوذ يابند ، به حكم :
« ما أَصابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ »
« 1 » ، از حقّ دانند . و هر نقصانى كه در خوذ بينند ، به حكم :
« وَ ما أَصابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ »
« 2 » ، از وسايط و سوء التدبيرات خوذ دانند .
و نموذار و مثال آن شبه كه كفتيم كه در مخلوقات هست .
اولا : مثال تقدّم ذات بر صفات كه كفتيم كه بتصوّر است نه به زمان ، آنست كه جون سركه را تصوّر كنند بيشتر سركه متصوّر شوذ ، و در عبارت آرند نه ترشى آن . و هر جند سركه بىترشى نبوذ ، لكن تا سركه تصوّر نكنند ، ترشى سركه متصوّر نبوذ .
فكيف كه ترشها متنوّع بوذ . ترشى كه مخصوص باشذ به سركه ، تا سركه تصوّر نكنند متصوّر نشوذ ، و مطلقا ترشى سركه بىسركه متصوّر نبوذ ، جه ترشى سركه به سركه متصوّر توانذ بوذ . و اكر كسى كويذ كه سركه عين ترشى است و ترشى عين سركه ، راست نباشذ ، جه كفتيم كه مقدّم در تصوّر و مقدّم نفس متأخّر نتوانذ بوذ . و نيز آنكه سركه را خواصّ متعدّد متغاير هست . اكر همه آن صفات نفس ذات باشذ ، و نفس ذات يكى است غير ترشى لازم آيذ كه آن همه صفات يكى باشذ و متغاير نباشذ . و اين ضرورى البطلانست . .
ثانيا : مثال آنكه ذات بىصفات ، و صفات بىذات نتوانذ بوذ ، هم در تقرير و مثال مذكور مبيّن شذ و معلوم كشت كه يك جيز كه آن سركه است آن را خواصّ متعدّد هست كه هيج يك به همديكر نمىمانذ . مثلا جنانجه ترشى آن بخاصّيّت . تفتيح آن ماننده نيست :
و آنكه قطع بلغم كنذ ، و آنكه باعصاب زيان دارذ .
و آنكه دندان را كند كردانذ .
و آنكه جون مسّ در آن نهند سبز كردانذ .
و آنكه جون آهن در آن نهند سياه كردانذ .
و آنكه سنك را متفتت كردانذ .
هامش
( 1 ) - النساء ( 4 ) : 79
( 2 ) - ايضا